اقتصاد اطلاعات و نظریه بازیها علت تداوم درگیریها را توضیح میدهند
تحلیل بلوفزنی در جنگ
ساندیپ بالیگا، استاد اقتصاد مدیریتی و علوم تصمیمگیری در دانشکده مدیریت کلاگ، توضیح میدهد: «با اطلاعات کامل، میتوانستیم به یک توافق برسیم. اجازه بده دقیقا همان عایدیای را که به هر حال پس از جنگ به دست میآوری یا شاید کمی بیشتر از آن را به تو بدهم و به اصطلاح تو را بخرم.» پس با این چارچوب منطقی، چرا اصلا جنگها و بهویژه جنگهای طولانی رخ میدهند؟
یک نظریه رایج در میان نظریهپردازان نظریه بازی این است که جنگهای طولانی ناشی از اطلاعات نامتقارن هستند؛ به این معنا که برای مثال، یک طرف از قدرت خود آگاه است، اما طرف دیگر در بیخبری باقی میماند. در این وضعیت، جنگ به این دلیل آغاز میشود که طرف با اطلاعات بهتر انگیزه دارد قویتر از آنچه هست وانمود کند (یعنی بلوف بزند) تا توافق بهتری کسب کند؛ درحالیکه طرف با اطلاعات ضعیفتر تمایلی ندارد حرفهای طرف مقابل را به همان ظاهر قبول کند (چون میداند، به درستی، که ممکن است طرف مقابل در حال بلوف زدن باشد). این میتواند باعث شکست مذاکرات شود. با این حال، همه نظریهپردازان بازی متقاعد نشدهاند که اطلاعات نامتقارن بتواند به طور کامل علت وقوع جنگهای طولانی را توضیح دهد؛ به دلایلی که در ادامه شرح خواهیم داد. اما مقاله جدید من و بالیگا تایید میکند که اطلاعات نامتقارن در واقع میتواند باعث تداوم جنگها برای دورههای زمانی طولانی شود. همچنین این مقاله به بررسی اثربخشی اقدامات گوناگونی میپردازد که طرفهای ثالث میتوانند برای تقویت یک طرف درگیری انجام دهند؛ با پیامدهایی که میتواند برای حمایت ناتو از اوکراین مرتبط باشد.
در نهایت، جنگها زمانی تداوم مییابند که انگیزههای تظاهر به قدرت قوی باشند. بالیگا میگوید: «هر چیزی که ارزش بلوف زدن را افزایش دهد، جنگ را طولانیتر میکند.»
حدس کوز
برای درک اختلافنظر میان اقتصاددانان در مورد اطلاعات نامتقارن، ابتدا باید آنچه را که به «حدس کوز» معروف است، به نام رونالد کوز اقتصاددان فقید، درک کنیم. یک درگیری داخلی شامل یک دولت و یک گروه شورشی را در نظر بگیرید. در این سناریو، قدرت دولت برای همه طرفها کاملا شناختهشده است؛ درحالیکه قدرت گروه شورشی تنها برای خود آن گروه مشخص است که این موضوع یک مثال کلاسیک از اطلاعات نامتقارن نیز هست.
حرکت بهینه دولت این خواهد بود که یک پیشنهاد واحد به گروه شورشی ارائه دهد، پس از آن دیگر برای مدت طولانی پیشنهادی در کار نباشد؛ اگر گروه شورشی این پیشنهاد را رد کند، دو طرف شروع به جنگ میکنند. اگر دولت مشکوک باشد که گروه شورشی قوی است، پیشنهاد سخاوتمندانهای به آن خواهد داد تا از جنگی که بسیار پرهزینه خواهد بود (و اگر گروه شورشی به اندازه کافی قوی باشد، ممکن است به فروپاشی دولت منجر شود) جلوگیری کند.
اما اگر دولت مشکوک باشد که گروه شورشی ضعیف است، استراتژی فوق چندان منطقی نیست. بنابراین، دولت پیشنهاد ناچیزی ارائه خواهد داد. اگر دولت درست حدس زده باشد، شورشیان به هر حال تمایل خواهند داشت برای اجتناب از نبردی طولانی که میتواند به نابودی گروهشان منجر شود، این پیشنهاد را بپذیرند.
در هر صورت، دولت شانس خوبی برای رسیدن به خواسته خود دارد. با این حال، طبق حدس کوز، اشکالی در این خط استدلال وجود دارد. بعید است که پیشنهاد «یا میپذیری یا رد میکنی» دولت معتبر تلقی شود؛ زیرا اگر گروه شورشی پیشنهاد ناچیز دولت را رد کند و نبرد آغاز شود، دولت اکنون اطلاعات جدیدی دارد که نشان میدهد گروه شورشی ممکن است قویتر از آن چیزی باشد که فرض کرده بود.
این موضوع به نفع دولت خواهد بود که به سرعت به میز مذاکره بازگردد و پیشنهاد قویتری ارائه دهد. اما گروه شورشی، صرفنظر از قدرت واقعیاش، این احتمال را پیشبینی خواهد کرد؛ به این معنی که انگیزه پیدا میکند تا برای رسیدن به یک پیشنهاد اولیه حتی قویتر مقاومت کند.
بالیگا میگوید: «هر چیزی که ارزش بلوف زدن را افزایش دهد، جنگ را طولانیتر میکند.» برای گروه شورشی، انگیزهها برای بلوف زدن و نمایش قدرت «واقعا بسیار بالا میشوند؛ زیرا میتوانید تقریبا بلافاصله بعدا به یک توافق عالی دست یابید.» اگر دولت نتواند بهطور معتبر گروه شورشی را متقاعد کند که به پیشنهاد «یا میپذیری یا رد میکنی» خود پایبند خواهد ماند، آنگاه نتیجه این میشود که صرفنظر از قدرت گروه شورشی، تقریبا بلافاصله یک پیشنهاد قابل قبول از دولت دریافت خواهد کرد.
بالیگا میگوید: «بهعنوان دولت، اساسا من تسلیم میشوم و خیلی سریع بخش بزرگی از کیک را به تو میدهم.»
بنابراین، حدس کوز حکم میکند که اگر فرصتهای مذاکره فراوان باشد، این درگیریهایی که از اطلاعات نامتقارن ناشی میشوند، باید به سرعت حلوفصل شوند. با این حال، واضح است که این اتفاق همیشه در دنیای واقعی رخ نمیدهد؛ جایی که جنگها بهطور منظم ماهها یا سالها به طول میانجامند. این موضوع باعث شده است که برخی از محققان روابط بینالملل استدلال کنند که شاید شکست در دستیابی به توافق نه بهدلیل اطلاعات نامتقارن، بلکه بهدلیل چیز دیگری است، مانند اینکه یک طرف در طول زمان قدرتمندتر میشود و طرف دیگر تصمیم میگیرد همین حالا که ضعیف است با او بجنگد تا اینکه بعدا وقتی قویتر شد به او امتیاز بدهد.
اما بالیگا و شوستروم با استفاده از یک تکنیک اثبات جدید و بهطور غیرمنتظرهای ساده استدلال میکنند که اطلاعات نامتقارن به تنهایی میتواند وجود جنگهای طولانی را توضیح دهد.

چرا حدس کوز فرو میریزد؟
بالیگا و شوستروم در اثبات خود نشان میدهند که احتمال فروپاشی هر یک از طرفین و همچنین این واقعیت که احتمال فروپاشی گروه شورشی برای دولت ناشناخته است، تاثیر بزرگی بر فرآیند مذاکره دارد. این وضعیت به یک گروه شورشی ضعیف انگیزه میدهد که به جای پذیرش یک توافق بد، تمایل به جنگیدن داشته باشد و همچنین به دولت انگیزه میدهد که بجنگد (اگر مشکوک باشد که گروه شورشی ضعیف است) تا اینکه یک توافق سخاوتمندانه ارائه دهد که حتی یک گروه شورشی قوی هم آن را بپذیرد. این انگیزهها منطقی را که حدس کوز بر آن استوار است، زیرورو میکنند و به نظریهای از جنگهای طولانی بر اساس اطلاعات نامتقارن منجر میشوند. بینش کلیدی در اینجا این است که مذاکرات اگر یکی از طرفین از گرفتن توافقی به قدری بد بترسد که از اصل انجام توافق پشیمان شود، به نتیجه نمیرسند. مثال کلاسیک در بستر اقتصادی، بازار خودروهای دستدوم است که خریدار نمیداند ماشین فروشنده سالم است یا خراب و از پرداخت بهای یک ماشین سالم برای یک ماشین خراب پشیمان خواهد شد.
همین وضعیت میتواند در بستر یک درگیری نیز پیش بیاید: دولت ممکن است ترجیح دهد با گروه شورشی ضعیف بجنگد تا اینکه سرزمینی را که یک گروه شورشی قوی را راضی میکند به آن واگذار کند. اگر دولت معتقد باشد که گروه شورشی احتمالا ضعیف است (و بنابراین به احتمال زیاد آن گروه فرو میپاشد)، آنگاه حتی به عنوان یک «حیوان اندیشمند» نیز دولت جنگیدن را ترجیح میدهد.
پس جنگ آغاز میشود و بالیگا و شوستروم نشان میدهند که این جنگ باید تا زمانی ادامه یابد که تمام مزایایی که گروه شورشی ضعیف از بلوف زدن به دست میآورد، از بین برود. (این مزایا با گذشت زمان کاهش مییابند؛ زیرا احتمال فروپاشی گروه شورشی ضعیف افزایش یافته و عایدی بلوف زدن را کاهش میدهد.)
مداخله شخص ثالث
بالیگا و شوستروم در تحلیل خود همچنین بررسی کردند که اگر یک شخص ثالث به نفع گروه شورشی مداخله کند، چه اتفاقی میافتد.
شخص ثالث در اینجا گزینههایی دارد. میتواند با تضعیف دولت یا با کمک به گروه شورشی مداخله کند. همچنین میتواند قاطعانه عمل کند یا اقدامات خود را در حاشیه انجام دهد. چالش این است که با توجه به تمام انگیزهها و انگیزههای متقابل، پیشبینی اینکه آیا یک اقدام بیشتر به ضرر تمام خواهد شد یا به نفع، دشوار است.
برای مثال، ارائه سطوح متوسطی از حمایت برای سرپا نگه داشتن یک گروه شورشی ضعیف، اگر بلوف زدن را جذابتر کند، میتواند نتیجه معکوس دهد. فرض کنید شخص ثالثی سلاحهای پیشرفتهای در اختیار گروه قرار دهد که یک گروه شورشی قوی (متشکل از مزدوران آموزشدیده) بتواند به خوبی از آنها استفاده کند؛ اما یک گروه شورشی ضعیف (متشکل از داوطلبان) در استفاده موثر از آنها مشکل داشته باشد. در این صورت، انگیزههای یک گروه ضعیف برای بلوف زدن و تظاهر به قوی بودن (و در نتیجه قادر به استفاده از سلاحها بودن) به شدت افزایش مییابد و جنگ را طولانیتر میکند.
بهطور مشابه، انجام اقدامات ملایم برای تضعیف دولت میتواند به گروه شورشی کمک کند؛ اما با بهبود ظاهری موقعیت نسبی گروه شورشی، هزینه ارائه یک «توافق خوب» به آن نیز افزایش مییابد و این امر بلوف زدن را سودمندتر و دولت را کمتمایلتر به پرداخت امتیاز به گروه شورشی میکند. این میتواند درگیری را بیش از پیش طولانی کند و به گروه شورشی ضعیف آسیب برساند. به عبارت دیگر، بالیگا و شوستروم درمییابند که مداخلات یک شخص ثالث خیرخواه همیشه مفید نیستند و برخی از آنها فقط به طولانیتر شدن جنگها منجر میشوند.
اوکراین و روسیه
بالیگا و شوستروم کار روی این مقاله را اوایل دوران همهگیری کرونا، پیش از حمله روسیه به اوکراین آغاز کردند. اما شباهتهای میان آن درگیری و آنچه بهصورت ریاضی در مقالهشان توصیف شده است، از نظر آنها دور نمانده است. به هر حال، اطلاعات نامتقارن در مورد قدرت اوکراین عامل اصلی در تصمیم روسیه برای حمله بود؛ درحالیکه پوتین به اشتباه تصاحب سریع را پیشبینی میکرد.
پس اثبات آنها چه درسهایی ارائه میدهد، بهویژه به گروههایی مانند ناتو یا ایالات متحده که باید تصمیم بگیرند چگونه به نفع اوکراین مداخله کنند؟ با توجه به دشواری شبیهسازی سناریوهای مختلف حمایت، اثبات آنها نشان میدهد که بهترین کاری که یک شخص ثالث میتواند انجام دهد، اقدام بسیار قاطعانه است، یعنی ارائه حمایتی که آن را «فراگیر» توصیف میکنند. بالیگا میگوید: «آنها باید بهگونهای مداخله کنند که عامل بلوف بهدلیل مداخله شما به طرز باورنکردنی کوچک شود.» یعنی ناتو و ایالات متحده با تقویت سریع و چشمگیر قدرت اوکراین و اطمینان از اینکه روسیه از آن مطلع است، میتوانند از نظر تئوریک نیاز این کشور به بلوف زدن را کاهش دهند و امیدوار باشند که درگیری کوتاهتر شود. «کاری که شما انجام میدهید این است که اهمیت اینکه اوکراین در ابتدا ضعیف بوده یا قوی را کمتر میکنید که این امر به احتمال زیاد به پایان سریعتر درگیری منجر میشود.»
* استاد اقتصاد دانشگاه راتگرز