درآمد نفت ایران از جنگ

حمید ملازاده:  در بحبوحه تحولات ژئوپلیتیک بی‌سابقه در خاورمیانه و در شرایطی که سناریوی تقابل نظامی میان ایالات متحده و ایران به یکی از مهم‌ترین ریسک‌های سیستماتیک بازار انرژی بدل شده، داده‌های تازه از بازار فیزیکی نفت نشان می‌دهد که ساختار سنتی قیمت‌گذاری نفت ایران به‌طور معناداری دگرگون شده و کشور، برخلاف انتظار اولیه، به یکی از ذی‌نفعان اصلی این بحران تبدیل شده است. در حالی‌ که در ادبیات کلاسیک بازار انرژی، جنگ و بی‌ثباتی معمولا به‌عنوان عواملی مخرب برای تولیدکنندگان نفت تلقی می‌شوند، تجربه اخیر نشان می‌دهد که در شرایط خاص (به‌ویژه زمانی که یک کشور بر گلوگاه‌های حیاتی تجارت جهانی انرژی اشراف دارد) این معادله می‌تواند معکوس شود.  ایران با تکیه بر موقعیت ژئوپلیتیک خود در مجاورت تنگه هرمز و توانایی تاثیرگذاری بر جریان صادرات نفت، توانسته است از یک وضعیت پرریسک، اهرمی برای باز تعریف نقش خود در زنجیره تامین جهانی انرژی بسازد. این تحول نه‌تنها پیامدهای اقتصادی کوتاه‌مدت دارد، بلکه می‌تواند در میان‌مدت به تغییر در الگوهای تجاری، مسیرهای حمل‌ونقل و حتی سیاست‌های انرژی قدرت‌های آسیایی منجر شود.

برای سال‌ها، نفت خام ایران تحت فشار تحریم‌های ایالات متحده با تخفیف‌های قابل‌توجه نسبت به شاخص مرجع برنت معامله می‌شد. این تخفیف‌ها که گاه به بیش از 5 دلار در هر بشکه می‌رسید، ابزاری برای حفظ سهم بازار در میان مشتریان محدود، به‌ویژه پالایشگاه‌های مستقل چینی موسوم به «تی‌پات‌ها»، بود. اما اکنون، نشانه‌های روشنی از تغییر این الگو مشاهده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که برای نخستین بار طی سال‌های اخیر، محموله‌های نفتی ایران با پریمیوم (قیمت بالاتر) نسبت به برنت معامله شده‌اند. طبق گزارش منابع تجاری، دست‌کم دو پالایشگاه مستقل در شهر دونگ‌یینگ، یکی از قطب‌های اصلی پالایش مستقل در استان شاندونگ چین، اخیرا نفت خام سبک ایران را با قیمتی تا ۲ دلار بالاتر از شاخص برنت خریداری کرده‌اند. این تحول، در مقایسه با تخفیف‌های بیش از 5 دلار قبل از آغاز تنش‌ها، نشان‌دهنده یک چرخش بنیادین در قدرت چانه‌زنی ایران در بازار است.

عوامل کلیدی

این تغییر را باید در بستر چند عامل کلیدی تحلیل کرد. نخست، اهمیت تنگه هرمز به‌عنوان شریان حیاتی انتقال انرژی جهان است. با توجه به اینکه کنترل عملیاتی این گذرگاه استراتژیک در اختیار ایران قرار دارد، هرگونه اختلال یا حتی تهدید به انسداد آن، ریسک ژئوپلیتیک شدیدی را به بازار تحمیل می‌کند. در نتیجه، خریداران آسیایی که به امنیت عرضه حساس هستند، ترجیح می‌دهند به‌جای اتکا به مسیرهای پرریسک، مستقیما از ایران خرید کنند؛حتی اگر این امر مستلزم پرداخت پریمیوم باشد.

دومین عامل، سقوط اخیر قیمت‌های جهانی نفت است. پس از اعلام آتش‌بس در یکی از کانون‌های درگیری منطقه، قیمت نفت برنت با افتی 14 درصدی از 111 دلار به حدود 97 دلار در هر بشکه رسید. این کاهش، حاشیه سود پالایشگاه‌ها را بهبود بخشید و آنها را به خرید محموله‌های نقدی (spot cargoes) ترغیب کرد. در این میان، نفت ایران به‌دلیل دسترسی سریع و انعطاف در تحویل، گزینه‌ای جذاب برای پالایشگران شد. در چین، پالایشگاه‌های مستقل که اخیرا سهمیه‌های جدید واردات از سوی دولت پکن دریافت کرده‌اند، به‌دنبال تامین سریع خوراک بودند. همزمان، دولت چین با افزایش سقف قیمت خرده‌فروشی بنزین و گازوئیل (به ترتیب ۴۲۰ و ۴۰۰ یوآن در هر تن)، حاشیه سود این پالایشگاه‌ها را تقویت کرد. در نتیجه، انگیزه برای خرید نفت (حتی با قیمت‌های بالاتر) افزایش یافت.

استفاده از ذخایر تجاری

از سوی دیگر، دولت چین به پالایشگاه‌های دولتی اجازه داده تا از ذخایر تجاری نفت استفاده کنند. شرکت‌هایی مانند سینوپک و شرکت ملی نفت چین اکنون می‌توانند از موجودی‌های ذخیره‌شده در تاسیسات خود بهره ببرند، اقدامی که نشان‌دهنده نگرانی پکن از تداوم اختلال در عرضه جهانی است. در جبهه‌ای دیگر، هند نیز به‌عنوان یکی از مصرف‌کنندگان بزرگ انرژی، نشانه‌هایی از بازگشت به بازار نفت ایران بروز داده است. بر اساس گزارش منابع آگاه، این کشور پس از 7سال، هفته گذشته نخستین محموله نفتی از ایران را دریافت کرد. این تحول در پی اعطای معافیت موقت از سوی واشنگتن صورت گرفته است. بنا به گزارش تانکر ترکرز، روز 10 آوریل نیز 2میلیون بشکه نفت خام ایران تحت معافیت از تحریم‌ها به هند رسید.

دهلی نو که دومین واردکننده بزرگ گاز مایع (LPG) در جهان محسوب می‌شود، با یکی از شدیدترین بحران‌های گازی خود در دهه‌های اخیر مواجه است. دولت این کشور برای تامین گاز مصرفی خانوارها، ناچار به سهمیه‌بندی عرضه به بخش صنعتی شده است. در چنین شرایطی، انعطاف‌پذیری در پذیرش محموله‌های ایرانی(حتی با کشتی‌های قدیمی یا تحت تحریم) نشان‌دهنده اولویت یافتن امنیت انرژی‌بر ملاحظات سیاسی است. به‌عنوان نمونه، یک کشتی ۳۰ ساله حامل LPG به نام «آرورا» مجوز پهلوگیری در بندر مانگالور را دریافت کرده است. همچنین نفتکشی به نام «جایا» که تحت تحریم‌های آمریکا قرار دارد، اجازه تخلیه بار در بنادر هند را یافته است. این تصمیمات که به‌صورت موردی اتخاذ می‌شوند، بیانگر تغییر رویکرد دهلی‌نو در مواجهه با محدودیت‌های عرضه است. در بررسی اثرات مستقیم افزایش قیمت نفت بر درآمدهای صادراتی ایران، داده‌های موجود نشان‌دهنده یک جهش قابل‌توجه در عایدات ارزی کشور در دوره پس از آغاز تنش‌هاست.

پیش از جنگ (9 اسفند)، ایران روزانه حدود 1.5‌میلیون بشکه نفت با متوسط قیمت ۶۵ دلار به ازای هر بشکه صادر می‌کرد که معادل درآمد روزانه‌ در حدود 100‌میلیون دلار بود. اما در ۴۰ روز اخیر و همزمان با افزایش قیمت‌ها تا سطح ۹۵ دلار برای هر بشکه، درآمد روزانه صادرات نفت ایران به حدود 145‌میلیون دلار رسیده است. این به معنای افزایش روزانه ۴۵‌میلیون دلاری در درآمدهای نفتی است؛ رقمی که در مقیاس ۴۰ روزه، به افزایشی در حدود 1.8‌میلیارد دلار بالغ می‌شود. چنین رشدی، آن هم در بازه‌ای کوتاه، به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه جهش قیمت‌های جهانی(حتی بدون افزایش حجم صادرات) می‌تواند تراز درآمدی یک صادرکننده نفت را به‌طور معناداری تقویت کند و عملا بخشی از فشارهای ناشی از محدودیت‌های پیشین را جبران نماید.

بازتعریف جایگاه ایران

در مجموع، آنچه در حال وقوع است، بازتعریف جایگاه ایران در بازار جهانی نفت است. کشوری که تا پیش از این ناچار به ارائه تخفیف‌های سنگین برای جذب مشتریان بود، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که خریداران برای دسترسی به نفت آن حاضر به پرداخت قیمت‌های بالاتر هستند. این تغییر، نه‌تنها ناشی از تحولات قیمتی، بلکه نتیجه مستقیم افزایش ریسک‌های ژئوپلیتیک و اهمیت فزاینده مسیرهای تامین امن انرژی است. در چشم‌انداز کلان‌تر، این روند می‌تواند به شکل‌گیری یک نظم جدید در بازار نفت منجر شود؛ نظمی که در آن، بازیگران دارای مزیت جغرافیایی و توانایی اعمال نفوذ بر مسیرهای ترانزیتی، نقش پررنگ‌تری در تعیین قیمت‌ها و جریان تجارت ایفا می‌کنند. همچنین، تداوم این وضعیت ممکن است کشورهای مصرف‌کننده را به بازنگری در استراتژی‌های ذخیره‌سازی، تنوع‌بخشی به منابع وارداتی و حتی سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های جایگزین سوق دهد.

در چنین فضایی، می‌توان گفت که بحران(دست‌کم درکوتاه‌مدت) به ابزاری برای تقویت موقعیت ایران در بازار انرژی تبدیل شده است. اگر این روند تداوم یابد، احتمالا شاهد تثبیت مدل جدیدی از تجارت نفت ایران خواهیم بود؛ مدلی که در آن، «ریسک ژئوپلیتیک» نه یک مانع، بلکه یک مزیت رقابتی محسوب می‌شود. افزون بر این، افزایش تمایل خریداران آسیایی به پرداخت پریمیوم برای نفت ایران می‌تواند به بهبود درآمدهای ارزی کشور و تقویت جایگاه آن در مذاکرات آتی (چه در حوزه انرژی و چه در عرصه سیاسی) منجر شود. در نهایت، تجربه کنونی نشان می‌دهد که در بازار پیچیده و به‌شدت درهم‌تنیده نفت، برندگان و بازندگان بحران‌ها لزوما همان‌هایی نیستند که در نگاه نخست به نظر می‌رسند؛ بلکه این توانایی تطبیق با شرایط و بهره‌برداری از مزیت‌های ساختاری است که سرنوشت بازیگران را تعیین می‌کند.