هزینه- فایده بستن تنگه

وقتی از سطح سیاست و امنیت عبور می‌کنیم و وارد حوزه اقتصاد می‌شویم، ارزیابی‌ها به شکل محسوسی تغییر می‌کند. تنگه هرمز صرفا یک ابزار سیاسی نیست، این تنگه یکی از مهم‌ترین شریان‌های اقتصاد جهانی است که بخش قابل‌توجهی از نفت و گاز جهان از طریق آن جابه‌جا می‌شود. هرگونه اختلال در این مسیر، نه‌تنها بر کشورهای صادرکننده انرژی، بلکه بر مصرف‌کنندگان بزرگ و کل اقتصاد جهانی تاثیر می‌گذارد. در چنین بستری، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که آیا بستن یا محدود کردن این تنگه می‌تواند به‌عنوان یک استراتژی اقتصادی بلندمدت سودمند برای ایران یا هر کشور دیگری تلقی شود؟ شواهد و تحلیل‌ها نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش، به‌احتمال زیاد منفی است. به نظر می‌رسد آزادسازی تجاری و همکاری اقتصادی در بلندمدت سود بیشتری را در مقایسه با بستن تنگه هرمز یا حتی دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری، عاید کشور می‌کند.

آسیب‌دیدگان از بستن تنگه

در واقع، ناامن شدن یا بسته شدن تنگه هرمز، زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی را به دنبال دارد که تقریبا همه بازیگران را متضرر می‌کند. افزایش ریسک در این مسیر باعث بالا رفتن هزینه‌های بیمه حمل‌ونقل دریایی می‌شود، شرکت‌های کشتیرانی تمایل کمتری برای عبور از این منطقه خواهند داشت و بازارهای انرژی با نوسانات شدید مواجه می‌شوند. این وضعیت می‌تواند به افزایش قیمت جهانی نفت منجر شود؛ اما این افزایش قیمت لزوما به سود تولیدکنندگان نیست؛ چراکه بی‌ثباتی و نااطمینانی، برنامه‌ریزی اقتصادی را دشوار می‌کند و سرمایه‌گذاری را کاهش می‌دهد. در نتیجه، آنچه در ظاهر ممکن است به‌عنوان یک اهرم اقتصادی به نظر برسد، در عمل به عاملی برای کاهش کارآیی اقتصادی و افزایش هزینه‌ها تبدیل می‌شود.

علی امیری، سرمایه‌گذار ایرانی، در اکونومیست در یک متن تحلیلی اشاره کرد که استفاده از تنگه هرمز به‌عنوان ابزاری برای کسب درآمد کوتاه‌مدت، مثلا از طریق دریافت عوارض یا محدود کردن عبور و مرور، در بلندمدت ممکن است سودده نباشد. به‌گفته او، چنین رویکردی اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت جذاب به نظر برسد، اما در بلندمدت باعث می‌شود دیگر کشورها به‌دنبال مسیرهای جایگزین بروند و اهمیت استراتژیک این تنگه کاهش یابد. این همان مفهومی است که او از آن با عنوان «سود اندک و زیان بزرگ» یاد می‌کند؛ یعنی تصمیمی که در ظاهر منطقی به نظر می‌رسد، اما در مقیاس بزرگ‌تر، پیامدهای منفی قابل‌توجهی به همراه دارد.

از منظر ایالات متحده نیز، بسته شدن تنگه هرمز سناریویی پرهزینه است. هرچند آمریکا در سال‌های اخیر تلاش کرده وابستگی خود را به انرژی خاورمیانه کاهش دهد، اما همچنان به ثبات بازار جهانی نفت نیاز دارد. افزایش قیمت انرژی می‌تواند به تورم داخلی دامن بزند و رشد اقتصادی را تحت‌تاثیر قرار دهد. علاوه بر این، ناامنی در تنگه هرمز می‌تواند آمریکا را ناچار به افزایش حضور نظامی در منطقه کند که خود هزینه‌های مالی و سیاسی قابل‌توجهی به همراه دارد. 

بنابراین، حتی برای واشنگتن نیز، باز بودن این مسیر نسبت به بسته شدن آن گزینه‌ای منطقی‌تر و کم‌هزینه‌تر است.

کشورهای منطقه خلیج فارس نیز به‌شدت به باز بودن تنگه هرمز وابسته هستند. اقتصاد بسیاری از این کشورها بر پایه صادرات نفت و گاز بنا شده و هرگونه اختلال در این مسیر می‌تواند درآمدهای آنها را به‌شدت کاهش دهد. علاوه بر این، بی‌ثباتی در این آبراه می‌تواند فضای سرمایه‌گذاری در منطقه را تضعیف و پروژه‌های اقتصادی را با چالش مواجه کند. در نتیجه، این کشورها نیز از جمله طرف‌هایی هستند که از بسته شدن تنگه متضرر می‌شوند و به همین دلیل، همواره بر ضرورت حفظ امنیت و باز بودن آن تاکید کرده‌اند.

در سطح جهانی، قدرت‌های اقتصادی بزرگی مانند چین نیز موضع روشنی در این زمینه دارند. چین به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین واردکنندگان انرژی در جهان، وابستگی قابل‌توجهی به نفت خلیج‌فارس دارد و هرگونه اختلال در تنگه هرمز می‌تواند زنجیره تامین انرژی آن را مختل کند. به همین دلیل، مقامات چینی بارها تاکید کرده‌اند که این تنگه باید باز و امن باقی بماند. این موضع‌گیری نشان می‌دهد که مساله تنگه هرمز صرفا یک موضوع منطقه‌ای نیست، بلکه به یکی از دغدغه‌های اصلی اقتصاد جهانی تبدیل شده است و تصمیم‌گیری درباره آن، پیامدهایی فراتر از مرزهای یک کشور دارد.

محدودیت‌های اجرایی

یکی از نکات مهم در این بحث، موضوع «اجرایی بودن» سیاست‌هایی مانند دریافت عوارض از کشتی‌های عبوری است. در نگاه نخست، ممکن است چنین سیاستی به‌عنوان راهی برای کسب درآمد ارزی برای ایران مطرح شود؛ اما در عمل با چالش‌های متعددی روبه‌روست. نخست اینکه تعیین و اعمال عوارض در یک مسیر بین‌المللی می‌تواند با مخالفت‌های حقوقی و سیاسی گسترده مواجه شود. دوم اینکه افزایش هزینه عبور از تنگه، انگیزه کشورها و شرکت‌ها را برای استفاده از مسیرهای جایگزین افزایش می‌دهد. این مسیرها ممکن است در کوتاه‌مدت هزینه‌بر باشند؛ اما در بلندمدت می‌توانند به‌عنوان گزینه‌هایی پایدار جایگزین تنگه هرمز شوند و در نتیجه، درآمدهای احتمالی ایران از این محل را کاهش دهند.

از سوی دیگر، اگر ایران به‌جای محدودسازی تنگه، بر باز بودن و امنیت آن تمرکز کند، می‌تواند از مزایای اقتصادی بسیار بیشتری بهره‌مند شود. باز بودن تنگه به معنای افزایش جریان تجارت، کاهش ریسک و افزایش اعتماد سرمایه‌گذاران است. این شرایط می‌تواند زمینه‌ساز جذب سرمایه‌گذاری خارجی، توسعه زیرساخت‌ها و تقویت بخش‌های مختلف اقتصادی شود. در چنین سناریویی، ایران می‌تواند به‌عنوان یک بازیگر کلیدی در تجارت منطقه‌ای و جهانی مطرح شود و از موقعیت جغرافیایی خود به‌عنوان یک مزیت رقابتی استفاده کند.

اهمیت پیوستن به جریان تجارت جهانی

در این چارچوب، پیوستن اقتصاد ایران به جریان اصلی تجارت جهانی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. در شرایطی که اقتصاد جهانی به‌طور فزاینده‌ای به هم پیوسته شده، کشورهایی که بتوانند خود را در این شبکه‌ها ادغام کنند، از فرصت‌های بیشتری برای رشد و توسعه برخوردار خواهند بود. در مقابل، سیاست‌هایی که به انزوا یا افزایش ریسک منجر شوند، می‌توانند این فرصت‌ها را از بین ببرند. بنابراین، انتخاب میان بستن تنگه و استفاده از آن به‌عنوان اهرم فشار یا باز نگه داشتن آن و بهره‌برداری از مزایای اقتصادی آن، در واقع انتخاب میان دو مسیر متفاوت  به‌لحاظ اقتصادی است.

همچنین اقتصاد جهانی به‌سرعت در حال تطبیق با ریسک‌های ژئوپلیتیک است. کشورها و شرکت‌ها به‌دنبال کاهش وابستگی خود به نقاط پرریسک هستند و در این راستا، سرمایه‌گذاری در مسیرهای جایگزین، انرژی‌های نو و زیرساخت‌های جدید را افزایش داده‌اند. اگر تنگه هرمز به‌عنوان یک مسیر ناامن تلقی شود، این روند سرعت بیشتری خواهد گرفت و در نتیجه، نقش این تنگه در اقتصاد جهانی کاهش خواهد یافت. این موضوع به‌ویژه برای ایران اهمیت دارد؛ چراکه بخش قابل‌توجهی از ارزش استراتژیک این تنگه به نقش آن در تجارت جهانی وابسته است.

بستن تنگه هرمز اگرچه در کوتاه‌مدت می‌تواند به‌عنوان یک ابزار سیاسی و نظامی موثر عمل کند و حتی دستاوردهایی برای ایران به همراه داشته باشد، اما از منظر اقتصادی، نه‌تنها سود قابل‌توجهی ندارد، بلکه می‌تواند به زیان همه طرف‌ها تمام شود. آمریکا با افزایش هزینه‌های انرژی و امنیت مواجه می‌شود، کشورهای منطقه درآمدهای خود را از دست می‌دهند، قدرت‌هایی مانند چین با اختلال در تامین انرژی روبه‌رو می‌شوند و خود ایران نیز از فرصت‌های اقتصادی مهمی محروم می‌شود. در چنین شرایطی، همان‌طور که تحلیل‌هایی مانند دیدگاه علی امیری نشان می‌دهد، ارزش واقعی تنگه هرمز در باز بودن و ایفای نقش آن به‌عنوان یک شریان حیاتی برای اقتصاد جهانی است، نه در محدودسازی آن.

سیاست‌های مبتنی بر محدودسازی تنگه هرمز، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت جذاب به نظر برسند و درآمدهایی را نیز برای کشور به ارمغان بیاورند؛ اما در بلندمدت پایدار نیستند و نمی‌توانند جایگزین یک استراتژی اقتصادی جامع شوند. در مقابل، رویکردی که بر ثبات، امنیت و همکاری تاکید دارد، می‌تواند زمینه‌ساز رشد اقتصادی و افزایش نفوذ ایران در سطح منطقه‌ای و جهانی باشد. 

این انتخابی است که نه‌تنها بر آینده اقتصاد ایران، بلکه بر جایگاه آن در نظام بین‌الملل نیز تاثیر خواهد گذاشت؛ این انتخاب مابین استفاده از یک اهرم فشار کوتاه‌مدت یا تبدیل آن به یک مزیت پایدار و مولد در اقتصاد جهانی است.