در نگاه نخست، بحران اقتصادی باید دشمن طبیعی فرهنگ و هنر باشد. تورم، بیکاری، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی معیشتی، منطقی ساده اما قانعکننده میسازند؛ وقتی نان نیست، نوبت کتاب و موسیقی و هنر نیست. اما واقعیت زیسته جامعه ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر در تاریخ بارها این منطق خطی را برهم زده است.
در روزگاری که شاخصهای اقتصادی از رکود مزمن، کاهش مداوم قدرت خرید و گسترش نااطمینانیهای معیشتی حکایت دارند، انتظار طبیعی آن است که تولیدات فرهنگی، بهویژه کتاب، به حاشیه رانده شوند و در سبد مصرف خانوار به کالایی لوکس و غیرضروری بدل گردند.
رابطه میان اقتصاد و هنر همواره یکی از پیچیدهترین و پرپارادوکسترین حوزههای تحلیل فرهنگی بوده است. چگونه میتوان تبیین کرد که برخی از غنیترین و ماندگارترین آثار هنری، از دل تاریکترین دورههای فقر، جنگ و فروپاشی اقتصادی سر برآوردهاند؟
در روزگاری که شاخصهای اقتصادی سقوط میکنند، کارخانهها نیمهتعطیلاند و چرخه کسبوکارها به کندی میچرخد و سفرههای شهروندان کوچکتر میشود، یک پدیده شگفت رخ میدهد: ادبیات رونق میگیرد.