لرزه جنگ بر ستونهای خزانهداری آمریکا؛ آغاز عصر گذار مالی؟
دادههای فدرالرزرو نیویورک که حکایت از رسیدن سطح این داراییها به کمترین میزان از سال ۲۰۱۲ دارد، پیش از آنکه یک متغیر اقتصادی باشد، ناشی از یک ضرورت ژئوپلیتیک و اضطرار ملی در کشورهای واردکننده انرژی است. ریشه این تحول را باید در شوک بزرگ قیمت انرژی ناشی از درگیریهای اخیر با ایران جستوجو کرد. هنگامی که بهای سوخت جهش میکند، کشورهای واردکننده نفت برای جلوگیری از فروپاشی ارزش پول ملی و مهار تورم داخلی، ناگزیر به مداخله در بازار ارز میشوند. این مکانیسم دفاعی، به معنای نقد کردن دلارهایی است که عمدتا بهصورت اوراق قرضه نگهداری میشوند. در واقع، اوراق خزانهداری آمریکا که دههها به عنوان «لنگرگاه امن» داراییهای جهانی شناخته میشد، اکنون به ابزاری برای تامین نقدینگی فوری جهت مقابله با بحرانهای ناشی از تنشهای منطقه تبدیل شده است. اما مساله به همینجا ختم نمیشود. همزمان با فشار فروش از سوی بانکهای مرکزی، بازار داخلی آمریکا نیز با چالش نرخ بهره و تورم ناشی از هزینههای جنگ دستوپنجه نرم میکند.
افزایش نرخ بهره اوراق، اگرچه در ظاهر جذاب به نظر میرسد، اما در باطن نشاندهنده ریسک فزاینده و بالا رفتن هزینه استقراض برای دولت ایالاتمتحده است. این وضعیت، نوعی «فشار دوطرفه» را ایجاد کرده است؛ از یک سو تقاضای خارجی کاهش یافته و از سوی دیگر اعتبار بلندمدت این داراییها به دلیل بیثباتیهای سیاسی زیر سوال رفته است. آنچه در نهایت حائز اهمیت است، پیامد بلندمدت این روند بر جایگاه دلار است. اگر تا دیروز سخن از «دلارزدایی» بیشتر جنبهای تئوریک یا سیاسی داشت، امروز به نظر میرسد موتور محرک این حرکت، واقعیتهای سخت اقتصادی پس از جنگ ایران است. کاهش وابستگی به داراییهای دلاری، دیگر نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک استراتژی بقا برای بانکهای مرکزی است تا خود را از ترکشهای تصمیمات واشنگتن و نوسانات شدید بازار انرژی مصون بدارند.
لذا خروج از اوراق خزانهداری را نباید صرفا یک واکنش به نوسانات مقطعی دانست. این پدیده، سیگنالی روشن از تغییر نقشه مالی جهان است؛ جایی که قدرتهای اقتصادی نوظهور و حتی متحدان سنتی آمریکا، در پی یافتن لنگرگاههای جدیدی برای ثبات هستند. جنگ با ایران، شاید در میدان نبرد ابعاد محدودی داشته باشد، اما در تالارهای بورس و خزانه بانکهای مرکزی، در حال بازتعریف قواعدی است که از زمان برتون وودز بر اقتصاد جهان حاکم بوده است. اکنون سوال اصلی این نیست که دلار سقوط میکند یا خیر؛ سوال این است که جهان با چه سرعتی به سمت یک نظم مالی چندقطبی حرکت خواهد کرد. اگرچه در کوتاهمدت، بیثباتی مالی به اکثر اقتصادها آسیب میزند، اما برنده نهایی این وضعیت کشورهایی هستند که همزمان «تامینکننده انرژی» و «صاحب زیرساختهای مالی موازی» باشند. در این چارچوب، چین با یوآن دیجیتال و سیستمهای پرداخت جایگزین، بیشترین پتانسیل را برای جذب نقدینگی فراری از دلار دارد؛ زیرا کشورها برای خرید انرژی به ارزی نیاز خواهند داشت که کمتر از دلار تحتتاثیر سیاستهای جنگطلبانه واشنگتن باشد.
همچنین، اقتصادهای صادرکننده نفت که دارای صندوقهای ثروتی عظیم و بدهی ارزی اندک هستند، با بهرهگیری از قیمتهای بالای انرژی و تبدیل ذخایر خود به طلا یا ارزهای محلی، میتوانند جایگاه خود را در نظم جدید تثبیت کنند. در حقیقت، این بحران فرصتی تاریخی برای قدرتهای نوظهور فراهم آورده تا از زیر سایه «هژمونی دلار» خارج شده و بلوکهای اقتصادی جدیدی را با محوریت شرق تقویت کنند. در این گذار پرالتهاب تاریخی، نمیتوان از نقش محوری و بیبدیل ایران بهسادگی گذشت. ملت ایران با رشادت و ایستادگی سلحشورانه خود، عملا به سپر بلای نظام بینالملل در برابر هژمونی بلامنازع دلار تبدیل شده است. این مقاومت قهرمانانه که با بهای گزاف و نثار خون پاک فرزندان این مرز و بوم به دست آمده، فراتر از یک دفاع ملی، تکانی راهبردی به ارکان استیلای مالی غرب بود. ایران با ایثاری بیهمتا، هزینه شکستن ابهت پوشالیِ سلاحِ تحریم و دلار را به جان خرید تا مسیر تنفس و استقلال اقتصادی را برای سایر ملتهای آزاده هموار کند؛ حقیقتی که نشان داد پایان دادن به عصر دیکتاتوری پولی، نیازمند ارادهای پولادین است که ریشه در خون جاویدان مدافعان وطن دارد.
* کارشناس اقتصادی