«دنیای اقتصاد» به دو پرسش قالیباف پاسخ میدهد
تنگه بیجایگزین بابالمندب
محمدباقر قالیباف در روزهای اخیر دو پرسش مهم و جنجالی را در پلتفرم ایکس مطرح کرد:
۱. چه سهمی از تجارت جهانی نفت، گاز طبیعی مایع، گندم، برنج و کود از تنگه بابالمندب عبور میکند؟
۲. کدام کشورها و شرکتها بیشترین حجم ترانزیت از این گذرگاه را به خود اختصاص میدهند؟
این دو پرسش در واقع نوعی اشاره غیرمستقیم به این مساله بود که ایران و متحدانش میتوانند جبههای تازه در بابالمندب که دومین گلوگاه حیاتی پس از هرمز محسوب میشود، بگشایند و فشار بیشتری بر زنجیرههای تامین جهانی و اقتصاد بینالمللی وارد کنند. بسته شدن بابالمندب ضربهای فوری به بازار انرژی وارد میکند؛ چرا که برخلاف هرمز، هیچ مسیر زمینی جایگزینی برای نفت و کالاهای عبوری از دریای سرخ وجود ندارد.
بنبست نفتی
آژانس بینالمللی انرژی برآورد کرده است که در سال ۲۰۲۵ حدود ۴.۲میلیون بشکه در روز نفت خام و مایعات نفتی از بابالمندب عبور میکند. این رقم تقریبا معادل ۵ درصد تولید جهانی محسوب میشود و نسبت به دوران پیش از حملات حوثیها نیز کاهش چشمگیری را تجربه کرده است. برای نمونه در سال ۲۰۲۳ حدود ۸.۶میلیون بشکه در روز از این مسیر میگذشت، و سطح پیش از بحران نیز حدود ۸ تا ۹میلیون بشکه (معادل ۸ تا ۱۰ درصد مصرف جهانی) بود. نکته حائز اهمیت این است که برخلاف تنگه هرمز، بابالمندب مسیر زمینی جایگزینی برای حمل کانتینری ندارد. خط لوله شرق–غرب عربستان در بندر ینبع به دریای سرخ میرسد؛ بنابراین هرچه ریاض برای دور زدن هرمز صادرات خود را از ینبع افزایش دهد، برای رساندن نفت به بازارهای آسیایی و حتی اروپایی ناگزیر از عبور از بابالمندب خواهد بود، زیرا نفتکشهای غولپیکر امکان عبور از کانال سوئز را ندارند.
آسیبپذیری اروپا
دادههای موجود نشان میدهد که حتی پیش از آغاز حملات حوثیها نیز وابستگی تجارت جهانی گاز طبیعی مایع به مسیر سوئز–بابالمندب چندان بالا نبود؛ به طوری که در ۱۲ ماه منتهی به اکتبر ۲۰۲۳ تنها حدود هشت درصد از کل جریان گاز طبیعی مایع جهان از این گذرگاه عبور کرد. با این حال، اهمیت راهبردی بابالمندب در حوزه گاز طبیعی مایع نه از منظر بازار جهانی، بلکه از زاویه «مسیر حیاتی قطر به اروپا» معنا پیدا میکند.
قطر که یکی از بزرگترین صادرکنندگان گاز طبیعی مایع جهان است، برای رساندن محمولههای خود به اروپا تنها یک مسیر عملیاتی در اختیار دارد: خروج از خلیج فارس، عبور از دریای عرب، ورود به بابالمندب و سپس گذر از کانال سوئز. این مسیر بدون هیچ جایگزین واقعی، شریان اصلی انتقال سالانه حدود ۳۰میلیون تن گاز طبیعی مایع قطر به بازار اروپا است. از همین رو، هرچند سهم بابالمندب در تجارت جهانی گاز طبیعی مایع محدود است، اما برای اروپا و قطر یک گلوگاه حیاتی به شمار میرود که با تشدید ناامنیها، میتواند به توقف کامل عبور گاز طبیعی مایع و ایجاد اختلال جدی در امنیت انرژی اروپا منجر شود.
اختلال در شریان اصلی گندم و برنج
در ۱۲ماه منتهی به اکتبر ۲۰۲۳، حدود ۱۹ درصد از گندم دریابرد جهان از مسیر سوئز عبور کرده است. این رقم تا اوت ۲۰۲۴ به ۲۲ درصد افزایش یافت. این رشد در میانه بحران امنیتی دریای سرخ، نتیجه تداوم جریان صادرات گندم از دریای سیاه به بازارهای خاورمیانه و جنوب آسیا و نیز عبور محمولههای روسی بود که حوثیها برخلاف کشتیهای غربی، عمدتا اجازه تردد آنها را میدادند. بر اساس ارزیابی چتمهاوس، پیش از همهگیری کرونا و جنگ اوکراین، تنگه بابالمندب بهتنهایی محل عبور حدود ۱۵ درصد از صادرات جهانی گندم و نزدیک به ۲۰ درصد از تجارت دریایی برنج بود. این ارقام نشان میدهد که این گذرگاه در زنجیره تامین غلات جهان نقشی بسیار فراتر از یک مسیر منطقهای ایفا میکند.
علاوه بر این، حدود ۲۰ درصد از تجارت دریایی جهانی برنج نیز از تنگه بابالمندب عبور میکند. این مسیر شریان اصلی انتقال محمولههای صادرکنندگان بزرگ جنوب و جنوبشرق آسیا(از هند و تایلند گرفته تا ویتنام) به بازارهای خاورمیانه و شرق آفریقا است. این وابستگی بالا نشان میدهد که هرگونه اختلال در امنیت دریای سرخ میتواند مستقیما بر امنیت غذایی مناطقی اثر بگذارد که بخش عمده نیاز خود به برنج را از همین مسیر تامین میکنند.
سهم بالای تجارت کود از باب المندب
حدود ۴۰ درصد از تجارت دریایی جهانی کود از تنگه بابالمندب عبور میکند که این کالا را بیش از هر محصول دیگری به این گذرگاه راهبردی وابسته میسازد. در دورههای تنش و ناامنی دریایی، این وابستگی خود را بهسرعت در بازار حملونقل نشان داده است: کرایه حمل کود از مبدأ خلیج فارس و دریای سرخ معمولا بین ۲۵ تا ۳۵ درصد افزایش مییابد و حق بیمه کشتیها در منطقه جنگی نیز دو تا سه برابرمیشود. چنین جهشهایی نهتنها هزینه نهایی کود را برای واردکنندگان بالا میبرد، بلکه زنجیره تامین جهانی محصولات کشاورزی را نیز در معرض اختلال قرار میدهد؛ زیرا بسیاری از کشورهای وابسته به واردات، بدون این مسیر گزینه عملی دیگری در اختیار ندارند.
وابستگی شرکتها و کشورها
کشورها و شرکتهایی که بیشترین وابستگی را به گذرگاه بابالمندب دارند، ترکیبی از صادرکنندگان انرژی، غلات و کالاهای صنعتیاند. این مجموعه نشان میدهد این تنگه تا چه اندازه در قلب زنجیرههای تامین جهانی قرار گرفته است. عربستان سعودی با صادرات نفت خام و محصولات پتروشیمی از بندر ینبع، یکی از بازیگران اصلی این مسیر است که با افزایش استفاده ریاض از خط لوله شرق–غرب، اهمیت آن بیش از گذشته برجسته شده است. قطر نیز بهعنوان مهمترین صادرکننده گاز مایع طبیعی در این مسیر، بهویژه برای بازار اروپا، بهشدت به باز ماندن بابالمندب وابسته است. در حوزه غلات، صادرکنندگان بزرگ برنج در جنوب و جنوبشرق آسیا، از هند و تایلند تا ویتنام، بخش عمده محمولههای خود به خاورمیانه و شرق آفریقا را از همین مسیر عبور میدهند. چین نیز با جریان عظیم کالاهای تولیدی و کانتینری به مقصد اروپا، یکی از استفادهکنندگان اصلی این گذرگاه است.
اگرچه دادههای مربوط به وابستگی شرکتها مستقیما در دسترس عموم قرار ندارد، اما در میان شرکتهای کشتیرانی، اپراتورهای بزرگ نفتکش مانند Frontline و Nordic American Tankers بیشترین مواجهه را با این مسیر دارند و بخش قابلتوجهی از ناوگان آنها در دریای سرخ و اطراف بابالمندب فعالیت میکند. در بخش کانتینری نیز غولهای جهانی مانند MSC، Maersk، CMA CGM، COSCO و Evergreen بیشترین حجم تاریخی عبور از این مسیر را ثبت کردهاند. این شرکتها در جریان کارزار ۲۰۲۳–۲۰۲۴ حوثیها تقریبا همگی ناچار شدند تردد از دریای سرخ را متوقف و مسیرهای خود را بهسوی دماغه امید نیک منحرف کنند. این تغییر هزینههای حملونقل جهانی را بهطور چشمگیری افزایش داد و زمان تحویل کالا را طولانیتر کرد.
مسیر جایگزین و زیان مصر
هرگونه تشدید تنش در آبراههای راهبردی که تجارت آسیایی و خلیجی را به بازارهای اروپا متصل میکنند، میتواند کشتیها را وادار کند مسیر خود را بهسوی دماغه امید نیک تغییر دهند. مسیرهای جایگزین ۴ تا ۶ هزار مایل دریایی طولانیتر میشوند و زمان سفر تا ۲۰ روز افزایش مییابد.
کارشناسان معتقدند اگر ریسکها گسترش یابد، تغییر مسیر به دماغه امید نیک میتواند در برخی موارد هزینه حملونقل را تا سه برابر افزایش دهد و حق بیمه بار نیز بهطور محسوسی بالا خواهد رفت. همچنین ادامه تنشها میتواند دستکم ۳۰ درصد زنجیره تامین جهانی را تحت تاثیر قرار دهد و موجهای تورمی تازهای ایجاد کند که بر بازارهای نوظهور فشار زیادی وارد میکند. از سوی دیگر این کانال یکی از منابع اصلی ارز خارجی مصر است و هر افت درآمدی، بر تراز پرداختهای این کشور فشار وارد میکند چرا که هرگونه تنش در اطراف گلوگاههای کلیدی، مسیرهای کشتیرانی مرتبط با کانال سوئز را نیز مختل کند. چنین تحولاتی خطر افزایش هزینه حملونقل و بیمه، بالا رفتن قیمت انرژی و تشدید فشار بر جریان تجارت جهانی و درآمدهای ارزی مصر از محل عبور کشتیها را در پی دارد.