فارن افرز تاثیرات اقتصادی بلندمدت جنگ در خاورمیانه را بررسی کرد
خلیجفارس پساآمریکایی؟
آسیبهای فراگیر
کارن یانگ کارشناس برجسته انرژی در دانشگاه کلمبیا طی یادداشتی در نشریه فارن افرز عنوان کرد که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بزرگترین اختلال در عرضه جهانی نفت و گاز طبیعی مایع در تاریخ مدرن را ایجاد کرده است. این مجله عنوان کرد که درست پیش از جنگ، تقریبا ۲۰ درصد از عرضه نفت جهان و ۲۰ درصد از صادرات گاز طبیعی مایع از طریق تنگه هرمز جریان داشت. در طول ماه گذشته، ترافیک از طریق این تنگه به شدت کاهش یافته و به میانگین روزانه پنج درصد از جریان عادی خود رسیده است. عربستان سعودی و امارات متحده عربی تلاش کردهاند تا مسیر محمولههای نفت خام را تغییر دهند، اما این خطوط لوله و مسیرهای دیگر نمیتوانند حجم از دسترفته را جبران کنند و خود آنها نیز آسیبپذیر هستند. در عین حال، آسیب به «راس لفان»، تاسیسات اصلی صادرات گاز طبیعی مایع قطر، در ۱۸ مارس به این معنی است که بزرگترین تولیدکننده گاز طبیعی مایع (الانجی) جهان ممکن است در سالهای آینده با کاهش ظرفیت خود مواجه شود.
فارن افرز در ادامه نوشت: اما تاثیرات جنگ بر انرژی فراتر از بسته شدن تنگه هرمز و راس لفان است. همانطور که شیخ نواف الصباح، مدیرعامل شرکت نفت کویت، اشاره کرده است، این اختلالات یک اثر دومینویی ایجاد میکنند: حتی اگر فردا هم آتشبس برقرار شود، برقراری مجدد بیمه نفتکشها با نرخهای قابلقبول میتواند ماهها طول بکشد. نفت خام باید از مخازن آزاد شود تا پمپها بتوانند دوباره شروع به کار کنند و پالایشگاههای سوخت جت و دیزل بتوانند دوباره شروع به کار کرده و تولید محصولات پتروشیمی کلیدی را آغاز کنند. تاریخ، نمونههای نگرانکنندهای از مدت زمان این فرآیند تکراری ارائه میدهد. انصارالله یمن در اواخر سال ۲۰۲۳ حملاتی را به کشتیرانی در دریای سرخ انجام داد، اما با وجود آتشبس، ترانزیت از طریق این آبراه همچنان ۶۰ درصد کمتر از سطح قبل از ۲۰۲۳ است. چهار سال طول کشید تا شرکت توتال ساخت پروژه الانجی موزامبیک خود را از سر بگیرد.
این گزارش افزود: کشورهای حوزه خلیج فارس با عدم قطعیت اقتصادی زیادی روبهرو هستند و این امر نحوه تعامل آنها با یکدیگر و با ایران، اسرائیل و ایالات متحده را برای سالهای آینده تغییر خواهد داد. اما این جنگ همچنین نشان داد که ایالات متحده چقدر فوری نیاز دارد تا رویکرد خود را در قبال کشورهای حوزه خلیج فارس در مورد انرژی بهروز کند. بهویژه در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ، واشنگتن این کشورها را به عنوان قلک و مخازن انرژی در نظر گرفته است، نه آنچه که واقعا به آن تبدیل شدهاند: یعنی شرکایی که به طور فزایندهای در تلاشهای گستردهتر کشورها برای دستیابی به امنیت انرژی در نفت و گاز و حرکت به سمت انرژیهای تجدیدپذیر، ارزشمند هستند.
ترامپ گفته است که اگر ایالات متحده به درگیری مستقیم خود با ایران پایان دهد، قصد دارد از کشورهای عربی خلیج فارس «از دور» محافظت کند، اما اشارهای به این نکرده است که از درخواست خود از عربستان سعودی برای استفاده از ظرفیت اضافی خود برای تامین نیازهای نفتی ایالات متحده و جهان دست خواهد کشید. درخواستهای مکرر ترامپ مبنی بر اینکه کشورهای حوزه خلیج فارس در انرژی ایالات متحده سرمایهگذاری کنند، این فرض را مطرح میکند که این کشورها باید در ازای پول زیاد، به کمی امنیت رضایت دهند.
بازتعریف چارچوبهای فکری
فارن افرز در ادامه تحصیل خود عنوان کرد که تولیدکنندگان نفت خلیج فارس در حال تغییر نحوه تفکر خود در مورد انرژی هستند. نفت برای امنیت دیگر یک استراتژی قابل دفاع نیست. کشورهای خلیج فارس با آگاهی از نیاز به تنوع بخشیدن به اقتصاد و عرضه انرژی خود، تلاش کردهاند تا به بازیگرانی خبره در سراسر زنجیره ارزش انرژی تبدیل شوند؛ سرمایهگذاری در پالایش، ذخیرهسازی و تولید و همکاری در توسعه پروژههای تجدیدپذیر و همچنین نفت و گاز در سراسر جهان. عربستان سعودی تولید برق داخلی خود را برای صرفهجویی در نفت برای صادرات متحول کرده است و ریاض و ابوظبی در حال ساخت برخی از بزرگترین پروژههای خورشیدی جهان هستند. تولید ناخالص داخلی غیرنفتی در کشورهای خلیج فارس به طور پیوسته رشد کرده است، از جمله در بخش پتروشیمی، بلکه در گردشگری، مهماننوازی، معدن، هوش مصنوعی و خدمات مالی.
فارغ از اینکه جنگ فعلی در خاورمیانه چگونه پایان یابد، تولیدکنندگان نفت خلیجفارس احتمالا تلاشهای خود را برای تنوعبخشی به اقتصادهای خود و ایفای نقش حتی بزرگتری در زنجیرههای تامین انرژی جهانی سرعت خواهند بخشید. آنها به دنبال شرکایی -عمدتا چین- خواهند بود که آینده انرژی را نه فقط بهعنوان مقدار نفت یا گازی که یک کشور در اختیار دارد، میبینند. همچنین آنها این کار را با یا بدون بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان، ایالات متحده، انجام خواهند داد.
انرژی بالقوه
فارنافرز در ادامه عنوان کرد که بین دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۲۰۱۰، کشورهای تولیدکننده نفت خلیج فارس عمدتا درآمدهای نفتی خود را در سیستم مالی ایالات متحده سرمایهگذاری مجدد کردند و از صادرات انرژی برای خرید داراییهای مبتنی بر دلار و ارز ذخیره استفاده کردند. با این حال، از حدود سال ۲۰۱۴، صادرکنندگان نفت خلیج فارس -به ویژه عربستان سعودی- به طور فزایندهای به دنبال بکارگیری درآمدهای انرژی در داخل کشور و وام گرفتن برای ایجاد صنایع محلی جدید مانند معدن و هوش مصنوعی بودهاند.
این تغییر استراتژی باعث شده است که ابزارهای سرمایهگذاری دولتی خلیج فارس به سرمایهگذاران فعالتر و استراتژیکتری تبدیل شوند و به جای تکیه بر سهام غیرفعال در بدهی یا ذخایر دلاری ایالات متحده، انتظار بازده قویتر و مشارکتهای سودمندتر را داشته باشند. در عین حال، عربستان سعودی -و همچنین کویت و امارات متحده عربی- در تولید نفت و فناوریهای جدید سرمایهگذاری کردهاند تا توانایی خود را برای به کارگیری ظرفیتهای اضافی به روشهایی که سایر تولیدکنندگان، از جمله شرکتهای خصوصی آمریکایی، نمیتوانند در مقیاس بزرگ انجام دهند، حفظ کنند.
فارن افرز در ادامه نوشت: تبدیل شدن به شرکای سرمایهگذاری در پروژههای زیرساختی تحت حمایت سهام خصوصی و ایجاد اقتصادهای داخلی، تولیدکنندگان نفت خلیجفارس را با سرعت گذار انرژی جهانی هماهنگتر کرده است. تغییر استراتژی آنها نهتنها داخلی بوده، بلکه نشاندهنده آگاهی از نقشهای جدیدی است که میتوانند در سراسر جهان ایفا کنند. انتظار میرود تا سال ۲۰۵۰، نیاز روزافزون اقتصادهای نوظهور به برق، افزایش ۲۵ درصدی مصرف انرژی را به همراه داشته باشد. مراکز داده هوش مصنوعی فقط به این تقاضا دامن خواهند زد. البته ترامپ عموما با سیاستهای سبز خصومت دارد؛ او طرح جدید سبز دولت جو بایدن را «کلاهبرداری جدید سبز» نامیده است.
اما دولت او همچنین به این نتیجه رسیده است که مزیت موجود پکن در تولید و صادرات انرژی پاک -و کنترل آن بر پالایش و فرآوری مواد معدنی حیاتی مرتبط با این محصولات، مانند باتریها و پنلهای خورشیدی- به این معنی است که واشنگتن باید کاملا به عنوان یک «دولت نفتی» وارد عمل شود و با رقیب خود به عنوان یک «دولت الکتریکی» رفتار کند. واشنگتن اخیرا صادرات الانجی ایالات متحده را افزایش داده، مقررات مربوط به تولیدکنندگان سوخت فسیلی را کاهش داده، زمینهای فدرال را برای اکتشاف باز کرده، راکتورهای هستهای از رده خارجشده را بازگشایی کرده، سرمایهگذاریهای دولتی در ایستگاههای شارژ خودروهای برقی را لغو کرده و استانداردهای بهرهوری سوخت را به عقب برگردانده است.
ایالات متحده در حوزههایی که فاقد منابع کلیدی است، همزمان برای فرآوری و ذخیره آنها در داخل کشور پول خرج کرده و با شرکایی مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای سرمایهگذاری در منابع خارجی مانند مس در جمهوری دموکراتیک کنگو همکاری کرده است. هم بایدن و هم ترامپ سیاستهای دخالت در بازار را امتحان کردند و به سمت سرمایهداری دولتی گرایش پیدا کردند تا با چین و همچنین سرمایهگذاریهای دولتی انجام شده توسط صندوقهای ثروت ملی خلیج فارس رقابت کنند.
کمک فرانفتی چین به ایجاد صنایع در خلیج فارس
این مجله در ادامه تحلیل خود عنوان کرد: اما این بدان معنا نیست که همکاریهای انرژی خود را با کشورهای خلیجفارس کنار میگذارد. در عوض، با دنبال کردن سرمایهگذاریهای متقابل در انرژی پاک، ماهیت این همکاریها را تغییر میدهد. نهادهای چینی سرمایه و تخصص فنی خود را در پروژههای تجدیدپذیر خلیج فارس سرمایهگذاری کردهاند، به ویژه در سال ۲۰۱۹، زمانی که صندوق دولتی جاده ابریشم ۴۹ درصد سهام آکوا مستقر در ریاض، بزرگترین شرکت نمکزدایی آب جهان و یک تولیدکننده پیشرو انرژی خورشیدی در خاورمیانه را به دست آورد. این مشارکت از استقرار گسترده انرژی خورشیدی، از جمله «پارک خورشیدی محمد بن راشد آل مکتوم» در دبی، یکی از بزرگترین پروژههای تجدیدپذیر جهان، پشتیبانی کرده است. «مصدر» (شرکت انرژی آتی ابوظبی)، توسعهدهنده انرژی تجدیدپذیر دولتی امارات متحده عربی، همچنین رابطه همافزایی با سرمایهگذاران دولتی و زنجیرههای تامین چین ایجاد کرده است: به عنوان مثال، در این زمینه میتوان به همکاری با شرکتهای چینی «گلدویند» و «پاورچاینا» برای تاسیس مزرعه بادی زرافشان در ازبکستان، بزرگترین پروژه انرژی بادی تکواحدی در آسیای مرکزی اشاره کرد.
این سرمایهگذاریهای متقابل، وابستگی متقابل استراتژیک عمیقتری ایجاد میکنند. چین برای فناوریهای انرژی پاک خود، شرکای قابل اعتماد و بازارهای صادراتی به دست میآورد، درحالیکه کشورهای حوزه خلیجفارس، انتقال انرژی داخلی خود را تسریع میکنند و سهام خود را در بخشهای رشد غیر از نفت تضمین میکنند. در همین حال، ایالات متحده نتوانسته است چنین فرصتهای جدیدی را، به ویژه در خلیج فارس، ببیند یا از آنها استفاده کند. دولت ترامپ از کشورهای حوزه خلیج فارس درخواست سرمایهگذاری در تولید گاز ایالات متحده کرده است، اما این معاملات فاقد سرمایهگذاری متقابل ایالات متحده در پروژههای انرژی به رهبری خلیجفارس است. این در حالی است که رویکرد چین نشاندهنده اعتقاد به شایستگیها و اهمیت آینده کشورهای خلیج فارس در اقتصاد جهانی است که ایالات متحده به سادگی چنین خصلتی ندارد.
یافتن تعادل
فارن افرز در ادامه نوشت: در حال حاضر، کشورهای خلیج فارس آسیبپذیر به نظر میرسند و این قضیه به دور از واقعیت هم نیست. اگر تنگه هرمز بازگشایی شود، افزایش پایدار قیمت نفت به نفع صادرکنندگان نفت خلیجفارس خواهد بود. اما بسیاری از اختلالات دیگر ناشی از جنگ و هرگونه تهدید طولانیمدت، احتمالا در کوتاهمدت به اقتصادهای غیرنفتی آنها آسیب خواهد رساند. در ۱۱مارس، گلدمن ساکس پیشبینی کرد که اگر این درگیری تا پایان آوریل ادامه یابد، عربستان سعودی و امارات متحده عربی ممکن است شاهد کاهش ۳ تا ۵درصدی تولید ناخالص داخلی خود در سال ۲۰۲۶ باشند. برای کویت و قطر، که فاقد مسیرهای صادراتی جایگزین برای تنگه هرمز هستند، تخمین زده شد که کاهش تولید ناخالص داخلی میتواند تا ۱۴ درصد باشد.