درک زمان مناسب
به احتمال خیلی زیاد، خوانندگان یادداشت ظریف را خواندهاند و نیاز به بازگویی دوباره آن نیست. طرحی که ظریف برای پایان دادن به جنگ ارائه میکند، بیش از آنکه یک ابتکار فردی باشد، بازتاب نوعی نگاه واقعگرایانه به شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران است. در چنین شرایطی، پرسش اصلی نه این است که آیا باید با این پیشنهاد موافق بود یا مخالف، بلکه این است که آیا تحلیل ما از واقعیت موجود دقیق و بیواسطه است یا نه. جرج سانتایانا در «زندگی عقل» هشدار میدهد که تحریف واقعیت، صرفا یک خطای نظری نیست، بلکه به تصمیمگیریهای نادرست در عمل میانجامد.
این نکته، در سطح سیاستگذاری، اهمیتی دوچندان پیدا میکند. اگر درک ما از شرایط موجود دچار اعوجاج باشد، طبیعی است که نتایج تصمیمات نیز از مسیر عقلانی فاصله بگیرد. در سنت دینی نیز همین دغدغه دیده میشود؛ آنجا که در دعایی منسوب به پیامبر اسلام آمده است: «اللهم أرِنی الاشیاء کما هی» (خدایا اشیا را آن گونه که هست به من بنما). این دعا، در واقع، بیان فشردهای از یک اصل بنیادین در تصمیمگیری است: دیدن واقعیت، پیش از هر قضاوتی. با توجه به این مهم میرویم سر اصل مطلب و این دو سوال را طرح میکنیم و سپس به سمت پاسخ آنها از نگاه خودمان میرویم: اول - ایران در این نبرد در چه موقعیتی هست ؟ دوم - چگونه میتواند از این موقعیت سود ببرد؟
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران یک نکته مهم را آشکار کرد و آن این بود که برخلاف تصور ترامپ، نتانیاهو و جنگطلبان، آنها نتوانستند حمایت زیادی چه در داخل کشور خودشان و چه در داخل ایران بهدست آورند. براساس آخرین نظرسنجیهایی که رویترز یا سی ان ان انجام دادهاند محبوبیت ترامپ در داخل آمریکا به زیر ۴۰ درصد سقوط کرده است و این در حالی است که برای داخل کشور هم آن طور که فکر میکردند و برنامه ریخته بودند نه تنها اتفاق خاصی علیه حکومت رخ نداد بلکه همبستگی مردم را هم تقویت کرد. زیرا بنا به گفته «ایان بوروما » تحلیلگر و نویسنده سرشناس هلندی در یک صد سال گذشته هیچ بمبارانی نتوانسته است برای کشوری آزادی بیاورد (منبع: پروجکت سندیکا). او در این مقاله نکته جالبی را بیان میکند و اظهار میدارد که «مردم در زیر هر بمبارانی بهدنبال زندگی هستند.»
بنابراین به نظر میآید که ادامه جنگ برای آمریکا و اسرائیل نمی تواند اهداف سیاسی را که داشتند برآورده کند. اما برای ایران چطور ؟ ایران از لحاظ سیاسی در موقعیت بسیار مناسبی است. بسته شدن تنگه هرمز عملا دست بالایی را در اختیار ایران قرار داده است. رویدادی که باعث شد که قیمت نفت حدود ۸۰ درصد و گاز ۲۵ درصد در بازارهای جهانی افزایش یابد و فشار مضاعفی را بر کشورهای مصرف کننده از جمله آمریکا وارد کند تا به خواستههای ایران جامه عمل بپوشاند. نکتهای که از دید هیچ کارشناسی پنهان نمانده و دکتر موسی غنی نژاد هم در سرمقاله روز یکشنبه روزنامه دنیای اقتصاد به آن اشاره کرده است. بستن تنگه هرمز را هرچند نمیتوان برای همیشه به عنوان سلاح جنگی و سرکوب دشمن در نظر گرفت، اما نشان داد که میتوان در مواقعی از آن به عنوان یک ابزار فشار برای وادار کردن دشمن به خواستههای خود استفاده کرد. تنگه هرمز یک موقعیت ژئوپلیتیک است. این یک ابزار کارآمد دیپلماسی است نه ابزار کارآمد جنگ. بنابراین، این امر یک موقعیت بسیار مناسبی را از لحاظ زمانی برای ایران فراهم آورده است. این موقعیت مناسب زمانی را میتوان از به تعویق انداختن رسیدگی به پیشنویس پیشنهادی بحرین در خصوص تنگه هرمز در شورای امنیت سازمان ملل متوجه شد و درک کرد.
تاریخ جهان سراسر از مواقعی است که باید تصمیم درست گرفته میشد اما گرفته نشد و لذا هزینههای گزافی بر دوش کشور یا کشورها گذاشته شد و تصمیمهایی که نباید گرفته میشد اما گرفته شد و باز هم هزینه بر دوش مردم گذاشته شد. اکنون با توجه به شکاف زیادی که در میان متحدان غربی افتاده به طوری که فرید زکریا در آخرین یادداشت خود در خصوص جنگ ایران «آن را گل به خودی ترامپ » دانسته است که این جنگ نه فقط ائتلافی را به وجود نیاورده بلکه شکاف انداخته است. لذا میتوان گفت «زمان مناسب یا خروج هوشمندانه» به نظر میآید، میتواند «اکنون»باشد. و اما نکته مهم آن است که پایان دادن به جنگ، لزوما به معنای شکست نیست. در بسیاری از موارد، کشورها زمانی اقدام به تغییر مسیر میکنند که بتوانند دستاوردهای خود را در قالبی پایدارتر تثبیت کنند. اگر بپذیریم که ایران با وجود تحمل هزینهها، توانسته است جایگاه سیاسی خود را در این بحران نه فقط حفظ کند، بلکه ارتقا ببخشد آنگاه میتوان استدلال کرد که خروج حسابشده نه عقبنشینی، بلکه تثبیت یک موقعیت پیروزمندانه است.
نامه ظریف، اشاره به این زمان است. اکنون زمان مناسبی برای پایان دادن به این جنگ است. در چنین شرایطی، حتی یک توافق حداقلی میتواند نسبت به تداوم فرسایش اقتصادی، گزینهای عقلانیتر از جنگ هزینه زا باشد. الان ایران در موقعیتی هست که بنا به گفته نخبگان و کارشناسان آمریکایی و اروپایی، بهرغم ضرباتی که خورده پیروز سیاسی این میدان است و یادمان باشد که « منافع ملی» حرف اول و آخر را در هر میدان میزند.
* روزنامهنگار