برندگان و بازندگان جنگ در خاورمیانه

یکی از سیاستمداران، ریچارد‌ هاس بود. ریچارد‌ هاس، رئیس افتخاری شورای روابط خارجی، مشاور ارشد در شرکت سنترویو پارتنرز، و استاد برجسته دانشگاه در دانشگاه نیویورک است. او پیش‌تر به‌عنوان مدیر برنامه‌ریزی سیاستگذاری در وزارت امور خارجه ایالات متحده (۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳) خدمت کرده و نماینده ویژه رئیس‌جمهور جورج دبلیو بوش در امور ایرلند شمالی و هماهنگ‌کننده آینده افغانستان بوده است. او نویسنده کتاب مشهور «جنگ ضروری، جنگ انتخابی» است. کتابی که به بررسی دو جنگ آمریکا علیه عراق می‌پردازد.‌ هاس در مقاله‌ای که در  «پروجکت سندیکا» نوشته، می‌گوید: آتش‌بسی دو هفته‌ای میان ایالات متحده و ایران توافق شده است، اما هنوز بسیاری چیزها نامشخص است. این آتش‌بس چه مفادی خواهد داشت؟ آیا دوام خواهد آورد؟ مهم‌تر از همه، به کجا خواهد انجامید؟ «به اعتقاد او» خبر خوب این است که بسیاری از فشارهایی که به آتش‌بس انجامید، همچنان پابرجاست. هیچ‌یک از طرف‌های درگیر از استقرار نیروهای زمینی آمریکا، حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی ایران، یا نابودی تاسیسات حیاتی کشورهای همسایه خلیج‌فارس -مانند تاسیسات تصفیه آب، پالایشگاه‌ها یا مراکز داده- سودی نمی‌برند. این به معنای پیش‌بینی صلحی رسمی و پایدار نیست، اما نشان می‌دهد که بازگشت به جنگ تمام‌عیار، هرچند ممکن، اجتناب‌ناپذیر نیست. همین امر امکان ارزیابی اولیه از جنگ و پیامدهای آن را فراهم می‌کند.

بزرگ‌ترین برندگان جنگ علیه  ایران

از نگاه‌ هاس، بزرگ‌ترین برنده این جنگ روسیه است. اقتصاد این کشور از افزایش قیمت انرژی سود قابل‌توجهی برده است. کاهش تحریم‌های نفتی روسیه توسط آمریکا نیز این سود را بیشتر کرده و ممکن است حتی پس از بازگشت قیمت‌ها به سطح پیش از جنگ ادامه یابد. کرملین همچنین از مصرف تسلیحات آمریکا -که می‌توانست به اوکراین برسد و به‌راحتی جایگزین نمی‌شود- بهره برده است. علاوه بر این، تیره شدن روابط آمریکا و اروپا، ناتو را تضعیف کرده که هدف دیرینه رئیس‌جمهور روسیه، ولادیمیر پوتین بوده است. چین نیز از این جنگ سود برده است. تمرکز دوباره آمریکا بر خاورمیانه به معنای کاهش نیروها و توان نظامی آن در منطقه هند-پاسیفیک است که در نتیجه، تسلیحات کمتری برای سناریوی احتمالی تایوان در دسترس خواهد بود. علاوه بر این، با تضعیف جایگاه آمریکا در خاورمیانه در نتیجه این جنگ، چین می‌تواند به شریک مطلوب‌تری در منطقه تبدیل شود.

بازندگان بزرگ

اما بازندگان بزرگ چه کسانی یا چه کشورهایی هستند؟ چه کسانی متضرر شدند؟ به نوشته‌ هاس، این درگیری به‌وضوح به روابط آمریکا و اروپا آسیب‌زده و برای تایوان و اوکراین نیز زیان‌بار بوده است؛ زیرا روسیه از آن سود برده است. با این حال، اوکراین نیز از طریق فناوری پیشرفته پهپادی خود توانسته روابط تجاری و امنیتی جدیدی با کشورهای خلیج‌فارس، از جمله عربستان سعودی، ایجاد کند.

یک ایران قوی، آسیب‌پذیری کشورهای عربی (عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، کویت، قطر و عمان) را آشکار کرده است. این کشورها اکنون باید در سایه ایران زندگی کنند و با احتمال درگیری‌های جدید مواجه باشند؛ موضوعی که مدل اقتصادی آنها، مبتنی بر ثبات، سرمایه‌گذاری خارجی و گردشگری را در معرض خطر قرار می‌دهد. او با اشاره به تضعیف اقتصاد ایران در جنگ می‌نویسد که این وضعیت چشم‌انداز اقتصادی ایران را مبهم می‌کند. سه کشوری که بیشترین تاثیر را از این جنگ گرفته‌اند، دشوارترین موارد برای ارزیابی هستند. همه آنها هم سود برده‌اند و هم زیان دیده‌اند؛ اما برخی بیشتر ضرر کرده‌اند.  او با اشاره به این نکته که این جنگ برای ایران دستاوردهایی هم داشته است، ادامه می‌دهد: این کشور نشان داد که می‌تواند در برابر آمریکا مقاومت کند، ضربات را تحمل و تلافی کند و نفوذ منطقه‌ای خود را حفظ کند. همچنین احتمال دارد ایران در آینده نقش مهمی - اگر نه انحصاری- در مدیریت تنگه هرمز داشته باشد که به آن اهرم فشار و شاید درآمد می‌دهد. همچنین ممکن است بخشی از برنامه هسته‌ای خود را حفظ کند. در آینده قابل پیش‌بینی، به نظر می‌رسد رژیم در موقعیت امنی قرار دارد.

اما در این میان اسرائیل چه وضعیتی خواهد داشت؟ این استاد دانشگاه و سیاستمدار در این‌باره می‌نویسد: در مورد اسرائیل، بسیاری از اهداف جنگی آن محقق نشد. اسرائیل به توان نظامی ایران برای اعمال قدرت آسیب زد، اما آن را از بین نبرد. همچنین نتوانست تغییر رژیم ایجاد کند و تغییراتی که در رهبری رخ داد احتمالا به زیان اسرائیل خواهد بود. همچنین روابط آمریکا و اسرائیل نیز ممکن است تضعیف شده باشد. خشم جناح چپ آمریکا از جنگ غزه پیش‌تر این روابط را تحت فشار قرار داده بود. اکنون در جناح راست آمریکا نیز این دیدگاه در حال تقویت است که اسرائیل، آمریکا را برای منافع خود وارد یک جنگ خارجی کرده است. اگر اسرائیل آتش‌بس را نقض کند و آمریکا را دوباره وارد جنگ کند، این نگرش‌ها ممکن است تشدید شود.

رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، این جنگ را با این فرض آغاز کرد که سریع و آسان خواهد بود، مشابه مداخله در ونزوئلا. اما اهداف دولت -پیروزی قاطع نظامی، پایان برنامه هسته‌ای ایران و تغییر رژیم- محقق نشد. در این روند، ۱۳ سرباز آمریکایی کشته و صدها نفر زخمی شدند. چندین هواپیما سرنگون شد. پنج هفته جنگ ده‌ها‌میلیارد دلار هزینه داشت و مهمات با سرعتی بسیار بیشتر از توان جایگزینی مصرف شد. این جنگ همچنین ناتوانی آمریکا در دفاع کافی از متحدانش در منطقه را آشکار کرد و روابط آنها را تضعیف کرد. تصمیم آمریکا برای حمله به ایران بدون مشورت با بسیاری از متحدان، این تصور را تقویت کرد که این کشور بی‌ثبات و بی‌توجه به نگرانی‌های دیگران است.  در داخل آمریکا، قیمت بنزین افزایش یافته و کشاورزان با کمبود کود مواجه شده‌اند که احتمال تورم بالاتر و رشد اقتصادی کندتر را تقویت می‌کند. ترامپ نیز در این میان، اغلب نامطمئن به نظر می‌رسید و اظهاراتش در شبکه‌های اجتماعی پرسش‌هایی درباره قضاوت و ثبات رفتاری او ایجاد کرد. اهداف روشن و ثابتی وجود نداشت و فرآیند سیاستگذاری ناکارآمد به نظر می‌رسید.

 از زاویه دید‌ هاس، ترامپ می‌تواند و احتمالا خواهد گفت که این جنگ موفقیتی بزرگ بوده است؛ اما واقعیت چیز دیگری است. موفقیت‌های تاکتیکی در میدان نبرد نمی‌تواند آنچه را که به‌تدریج به‌عنوان یک شکست استراتژیک در حال شکل‌گیری است، پنهان کند. در سال۱۹۸۰، زمانی که رونالد ریگان در رقابت با جیمی کارتر برای ریاست‌جمهوری تبلیغ می‌کرد، از مردم آمریکا پرسید: «آیا نسبت به چهار سال پیش وضعیت بهتری دارید؟» بسیاری پاسخ منفی دادند و همین به پیروزی او کمک کرد. امروز نیز می‌توان پرسید: «آیا نسبت به پنج هفته پیش وضعیت بهتری دارید؟» پاسخ قاطع «نه» است. اگر جنگ با ایران یک جنگ ضروری بود -اگر منافع حیاتی آمریکا در خطر بود و گزینه دیگری جز استفاده از نیروی نظامی وجود نداشت- هزینه‌های سنگین آن قابل توجیه بود. اما آمریکا زمان و گزینه‌های دیگری داشت. با این حال، ترامپ وارد یک جنگ انتخابی شد؛ تصمیمی که تاریخ آن را قضاوت خواهد کرد.

*   روزنامه‌نگار