چگونه عاصم منیر در قامت دیپلمات درآمد؟
جنگجوی صلحساز
این یک پارادوکس تاریخی است که در لحظاتی که به نظر میرسد دیپلماسی متعارف متوقف شده است، بار صلحسازی بر دوش کسانی میافتد که برای جنگ آموزش دیدهاند. امروز، در اسلامآباد، آن منطق قدیمی بار دیگر به نمایش گذاشته شده است. ارتش پاکستان به عنوان یک میانجی غیرمحتمل در خطرناکترین نقاط بحرانی اوایل قرن بیست و یکم ظهور کرده است. پس از هفتهها جنگ منطقهای که با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در اواخر فوریه آغاز شد، سپهبد عاصم منیر، فرمانده ارتش، به هماهنگی یک آتشبس شکننده کمک کرد و مذاکرات در اسلامآباد در ۱۲ و ۱۳ آوریل را تسهیل کرد. منیر با بهرهگیری از روابط شخصی خود با رئیسجمهور دونالد ترامپ (که علنا او را «سپهبد محبوب» خود نامیده است)، معاون رئیسجمهور ایالات متحده، جی. دی. ونس و مقامات ارشد ایرانی را پای میز مذاکره آورد، که اولین دیدار مستقیم بین چنین مقامات عالیرتبه آمریکایی و ایرانی از زمان انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ بود. مذاکرات در نهایت بدون توافق طرفین پایان یافت، اما انتظارات برای دستیابی به یک پیشرفت چشمگیر ممکن است اغراقآمیز و غیرواقعی باشد. با این وجود، خود مذاکرات نشاندهنده گام اولیه سازنده بود.
رهبران نظامی گاهی اوقات نقشهایی را که معمولا مختص دیپلماتها است، بر عهده میگیرند. شارل دوگل از بازنشستگی نظامی خود بیرون آمد تا به جنگ فرانسه در الجزایر پایان دهد و جورج سی. مارشال رهبری بازسازی پس از جنگ اروپا را بر عهده گرفت و به شکلگیری نظم سیاسی نوظهور آن کمک کرد. تاریخ خود پاکستان مملو از دیکتاتورهای نظامی است که اولویت بالایی برای امور خارجی قائل بودند. اعزاز احمد چودری، وزیر امور خارجه سابق پاکستان، در ۱۲ آوریل نوشت: «به طور سنتی، دیپلماسی به اعزام فرستادگانی به نمایندگی از کشور، مذاکره از طرف آنها و گزارش سیاستهای کشور میزبان محدود میشد. اما دیگر اینگونه نیست. علاوه بر دیپلماسی اقتصادی و عمومی، دیپلماسی نظامی به عنوان یک عنصر مهم در جعبه ابزار دیپلماتیک ظهور کرده است. ما ارتش را با استفاده از زور و دیپلماسی با پیگیریهای صلحآمیز مرتبط میدانیم. با این حال، امروزه کشورها از پتانسیل غیر جنبشی نیروهای مسلح خود برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی و امنیت ملی استفاده میکنند.»
در عمل، این «پتانسیل غیرجنبشی» نیروهای مسلح در قابلیتهایی نهفته است که نهادهای غیرنظامی به ندرت از آن برخوردارند. رهبران ارشد نظامی اغلب به همتایان خارجی و شبکههای اطلاعاتی دسترسی مستقیم دارند و این امر امکان تعامل حساس با دشمنان را به سرعت و با احتیاط فراهم میکند - همانطور که در سفر اخیر فیلد مارشال منیر به تهران نشان داده شد، جایی که مقامات ارشد سیاسی و نظامی در بحبوحه تنشهای شدید منطقهای از او استقبال کردند. برخلاف دیپلماتها، آنها میتوانند آتشبس و اقدامات کاهش تنش را اجرا یا حداقل به طور معتبری تضمین کنند و به هر تفاهمی که حاصل شود، وزن بدهند. روابط استراتژیک دفاعمحور پاکستان این اعتبار را تقویت میکند. برای مثال، پاکستان و چین، همکاری نظامی نزدیکی را حفظ کردهاند. همانطور که ژو یونگ بیائو، تحلیلگر چینی، اذعان کرد، درحالیکه پیشنهادهای آتشبس مشابهی برای جنگ ایران قبلا منتشر شده است، ابتکار پنج مادهای پاکستان که چین با آن موافقت کرد، وزن بیشتری داشت، دقیقا به این دلیل که «رسما از یک قدرت منطقهای با نفوذ» آمده بود و تعداد کمی (اگر اصلا وجود داشته باشند) از رهبران نفوذ بیشتری نسبت به رهبری نظامی پاکستان دارند.
همانطور که سرلشکر بازنشسته طارق رشید خان در مصاحبهای به نویسنده گفت، «نیروهای مسلح در یک سیستم بسیار ساختار یافته، شفاف و دقیق پیشرفت شغلی فعالیت میکنند. افسران تحت آموزش مداوم قرار میگیرند، باید معیارهای حرفهای تعریف شده را برآورده کنند و استانداردهای فیزیکی دقیقی را در طول دوران خدمت خود حفظ کنند. آنها در کنار هم دورهایهای خود در حین پیشرفت ارزیابی میشوند. همان سطح از ثبات و پیشرفت مبتنی بر شایستگی همیشه در بوروکراسی غیرنظامی مشهود نیست.» تعاملات اخیر فیلد مارشال منیر نشان میدهد که چگونه این شکلگیری حرفهای به عمل تبدیل میشود. او جلساتی با همتایان نظامی و دیپلماتیک از مصر، اردن و لیبی و همچنین با بازیگران برجسته خلیج فارس، از جمله امارات متحده عربی و قطر، برگزار کرده است. مهمترین این جلسات در سپتامبر ۲۰۲۵ رخ داد، زمانی که او و نخستوزیر پاکستان با محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان سعودی، دیدار کردند و یک پیمان دفاعی مشترک امضا کردند که نقش پاکستان را به عنوان یک طرف گفتوگوی امنیتی منطقهای بیش از پیش تثبیت کرد.
گذشته از ابهام ناشی از ممنوعیت شدید افشاگریها یا درز اطلاعات رسمی، آنچه روشن است این که فیلد مارشال منیر، نفوذ پاکستان را فراتر از حوزه سنتی آن گستراند و آن را به خاورمیانه گسترش داد. در اکتبر ۲۰۲۵، تنها یک ماه پس از درگیریهای سطح بالا در خلیج فارس، پاکستان نقش حمایتی و قابل مشاهده در اجرای آتشبس بین اسرائیل و حماس در غزه ایفا کرد و اعزام نیرو به عنوان بخشی از نیروی بینالمللی تثبیتکننده را بررسی کرد. درحالیکه دور اول مذاکرات اسلام آباد به توافقی منجر نشد، منابع محلی ادعا کردند که تماسهای کاری بین اعضای هر دو هیات، حتی پس از عزیمت نمایندگان اصلی، در پشت صحنه ادامه داشته است. با این حال، اظهارات متناقض پس از مذاکرات از همه طرفها همچنان ابهام پیرامون کل فرآیند را تشدید میکند. انتظار میرفت دور دوم مذاکرات در ۲۲ آوریل در اسلامآباد برگزار شود، اما تنشهای بین ایران و آمریکا، برگزاری مجدد رسمی مذاکرات را به تعویق انداخته است.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، به تلویزیون دولتی ایران گفت که تردید آنها «به دلیل بلاتکلیفی» نیست، بلکه «به دلیل پیامهای متناقض، رفتارهای ناهماهنگ و اقدامات غیرقابل قبول طرف آمریکایی» است. با این حال، این روند متوقف نشده است، زیرا طبق گزارشها، ارتباطات ادامه دارد و این نشان میدهد که دور دیگری از مذاکرات همچنان محتمل است. از زمان آغاز بحرانهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ که سراسر خاورمیانه را فرا گرفته است، پاکستان بیش از هر زمان دیگری در تاریخ کوتاه خود، از بازیگران سنتی دیپلماسی خاورمیانه تاثیر پذیرفته است. بخش عمدهای از این نفوذ را میتوان به عواملی مانند کنارهگیری عمان از نقش سنتی خود به عنوان میانجی، خشم ترکیه از اسرائیل به دلیل جنگ غزه و ناتوانی سازمان ملل در ورود به روند صلح نسبت داد. همچنین، تا حد زیادی، نفوذی که ارتش پاکستان از طریق روابط و مهارتهای قوی خود به دست آورد، ایالات متحده و ایران را به میز مذاکره در اسلامآباد کشاند.