چگونه ترامپ محافظه‌کاری را به قتل رساند؟

گروه آنلاین روزنامه «دنیای اقتصاد»- نسیم بنایی: نشریه آتلانتیک نوشته که رئیس‌جمهوری آمریکا زشت‌ترین غرایز و امیال را در حزب جمهوری‌خواه پرورش داده و تقویت کرده است و بر خاکسترهای کینه، نفت پاشیده است.

ترجمه مطالب از رسانه‌های خارجی به معنای تایید آن محتوا نیست. هدف صرفا اطلاع مخاطب از رویکرد و‌ نگاه رسانه‌های جهان به جنگ کنونی است. 

جنبش «شکوه را دوباره به آمریکا بازگردانیم» (MAGA)، قلب تپنده حزب جمهوری‌خواه، یعنی حزب سیاسی مسلط در آمریکاست؛ همین امر، «ماگا» را به مهم‌ترین جنبش سیاسی در جهان تبدیل می‌کند. دقیقاً به همین دلیل است که برخی تحولات اخیر در درون این جنبش، بسیار نگران‌کننده و تکان‌دهنده است.

اوایل این ماه، «جمهوری‌خواهان کالج آمریکا» که یکی از قدیمی‌ترین سازمان‌های جوانان وابسته به حزب جمهوری‌خواه است، «کای شوِمر» را به عنوان مدیر سیاسی گروه استخدام کرد. شوِمر در گذشته با «نیک فوئنتس»، برتری‌طلب سفیدپوست در ارتباط بوده است؛ شبکه‌ای سست از فعالان ناسیونالیست سفیدپوست و ترول‌های اینترنتی که حول محور اینفلوئنسرهای آنلاین، به‌ویژه فوئنتس، می‌چرخند.

«مارتین برتائو»، رئیس جمهوری‌خواهان کالج آمریکا، در شبکه اجتماعی ایکس از این استخدام دفاع کرد و نوشت که درباره این تصمیم فکر کرده و تصمیم گرفته است که «از مطلقاً هیچ‌کس عذرخواهی نکند» و افزود: هرگز در برابر اوباشِ بیدار (Woke) عقب‌نشینی نخواهد کرد!» شوِمر هم به نوبه خود به فاکس نیوز گفت که او و جمهوری‌خواهان کالج، دیگر به بازی در الگوی «فرهنگ طرد» که به دنبال تفرقه و سود رساندن به جناح چپ است، پایان داده‌اند.

موردِ شوِمر به هیچ وجه یک اتفاق منزوی و جدا افتاده نیست. سال گذشته، پولیتیکو گزارشی از چت‌های لو رفته در تلگرام منتشر کرد که بازه زمانی هفت‌ماهه‌ای از رهبران شاخه‌های «جمهوری‌خواهان جوان» در چندین ایالت را شامل می‌شد؛ رؤسا، نائب‌روسا و اعضای کمیته‌هایی که پیام‌های نژادپرستانه مبادله می‌کردند.

درحالی‌که برخی چهره‌ها در حزب جمهوری‌خواه از این اظهارات انتقاد کردند، معاون رئیس‌جمهور، «جی.دی. ونس»، به دفاع از جمهوری‌خواهان جوان برخاست و گفت: «واقعیت این است که بچه‌ها کارهای احمقانه انجام می‌دهند، به‌ویژه پسران جوان. آن‌ها شوخی‌های تند و توهین‌آمیز می‌کنند. خب، بچه‌ها همین کارها را می‌کنند.»

این در حالی بود که چندین نفر از بدترین خاطیان، در دهه ۳۰ زندگی خود بودند.

چند ماه بعد، «میامی هرالد» فاش کرد که چت‌های لو رفته از یک گروه جمهوری‌خواه در دانشگاه بین‌المللی فلوریدا نشان می‌دهد که شرکت‌کنندگان از الفاظ نژادپرستانه استفاده کرده، مکرراً تمایل خود را برای حمله خشونت‌آمیز به سیاه‌پوستان ابراز داشته‌اند. این پیام‌های متنی حاوی شوخی‌هایی درباره اتاق‌های گاز، برده‌داری و تجاوز بود. همچنین ستایش‌های فراوانی از آدولف هیتلر دیده می‌شد؛ این ستایش‌ها به قدری منظم تکرار می‌شد که در مقطعی، نام گروه به «بهشت نازی‌ها» تغییر یافت.

این حوادث شاهدی بر عادی‌سازی لفاظی‌های برتری‌طلبی سفیدپوستی و نئونازی در میان فعالان جوان جمهوری‌خواه است.

در میان نسل‌های قدیمی‌تر هم، یک جنگ داخلی وحشیانه در درون ماگا بین چهره‌های برجسته رسانه‌ای و سیاسی در جریان است؛ افرادی مانند تاکر کارلسون، کندیس اوونز و مت والش در یک سو، و بن شاپیرو و مارک لِوین در سوی دیگر. همچنین نبرد لورا لومر علیه ایلان ماسک، ماسک علیه استیو بنن، بنن علیه دینش دسوزا، و دسوزا علیه کارلسون. این ماجرا بی‌پایان ادامه دارد.

آخرین اتهام‌زنی‌های تلخ حول محور جنگ ایران و اسرائیل می‌چرخد. تبادل نظر میان مارک لِوین و مِگین کلی، مجریان فعلی و سابق فاکس‌نیوز را در نظر بگیرید.

لِوین، مجری محبوب رادیویی که به شدت از جنگ ایران و اسرائیل حمایت می‌کند، یکشنبه گذشته در شبکه‌های اجتماعی مگین کلی را که منتقد هر دو (جنگ و اسرائیل) است، به عنوان یک «موجود ویران، بی‌بندوبار، بدقلق و از نظر عاطفی نامتعادل» توصیف کرد که «کاملاً سمی» است. کلی که میزبان یکی از پرشنونده‌ترین پادکست‌های آمریکاست، توهینی سنگین و سخیف به لوین کرد و هم‌زمان ادعا داشت: «او با وسواس زیاد و با وقیحانه‌ترین و کثیف‌ترین کلمات ممکن درباره من توئیت می‌زند. به معنای واقعی کلمه بیشتر از برخی مزاحمانی که داده‌ام بازداشتشان کنند. او دوست ندارد زنانی مثل من جوابش را بدهند.» لِوین به سرعت پاسخ داد.

سپس دونالد ترامپ وارد معرکه شد و با انتشار مطلبی در «تروث سوشال» از لِوین دفاع کرد و او را «یک میهن‌پرست واقعی و بزرگ آمریکایی» نامید که «بسیار باهوش‌تر از کسانی است که از او انتقاد می‌کنند». با این حال، «مارجوری تیلور گرین» طرفِ کلی را گرفت و نوشت: «من صمیمانه از اینکه مگین کلی به دنیا از مارک لِوین گفت حمایت می‌کنم. حرف او سزاوارترین توهین بود و برایم مهم نیست که مبتذل است.»

جنبش ماگا، مانند دیگر جنبش‌های سیاسی رادیکال پیش از خود، در حال بلعیدن پیروان خویش است.

در ژانویه ۲۰۱۶، من یک جمهوری‌خواه مادام‌العمر بودم که در دولت‌های ریگان، جرج اچ.دبلیو بوش و جرج دبلیو بوش خدمت کرده بودم. با این حال، در آن ماه در نیویورک تایمز نوشتم که جمهوری‌خواهان تحت هیچ شرایطی نباید به ترامپ رأی دهند، حتی اگر رقیب او هیلاری کلینتون باشد. من او را «ترکیبی مهلک از جهل، بی‌ثباتی عاطفی، عوام‌فریبی، خودشیفتگی و انتقام‌جویی» توصیف کردم. اما فراتر از آن رفتم.

گفتم که نامزدی ترامپ آینده حزب جمهوری‌خواه را تهدید خواهد کرد، زیرا اگرچه کلینتون ممکن است حزب را در صندوق‌های رأی شکست دهد، اما فقط ترامپ می‌تواند آن را «بازتعریف» کند. من این را اضافه کردم: «حضور ترامپ در رقابت‌های ۲۰۱۶ پیش از این هم آثار مخربی داشته است، اما این آثار در مقایسه با آنچه در صورت تبدیل شدن او به پرچمدار جمهوری‌خواهان رخ خواهد داد، هیچ است. به هر حال، نامزد نهایی، رهبر حزب است؛ او به حزب شکل و معنا می‌دهد. اگر ترامپ رهبری حزب جمهوری‌خواه را بر عهده بگیرد، این حزب دیگر یک حزب محافظه‌کار نخواهد بود؛ بلکه حزبی خشمگین، متعصب و پوپولیست خواهد شد. ترامپ نماینده گسستی دراماتیک و هجومی بنیادین به بهترین سنت‌های حزب خواهد بود.»

آنچه در دهه پس از آن دیده‌ایم، تحقق همان بدترین ترس‌هاست. برای شفافیت باید گفت که تعفن جنبش ماگا تنها به خاطر ترامپ نیست. انگیزه‌هایی که اکنون در ماگا دیده می‌شود، مدت‌ها قبل از ورود او به سیاست وجود داشت. اما آن انگیزه‌ها در بیشتر موارد به حاشیه رانده شده بودند. رؤسای جمهور جمهوری‌خواه و دیگر رهبران سیاسی هر چه در توان داشتند انجام دادند تا آن را همان‌طور نگه دارند.

اما از لحظه‌ای که ترامپ کاندیداتوری خود را در تابستان ۲۰۱۵ اعلام کرد، به دنبال پرورش و تشویق زشت‌ترین غرایز در درون حزب جمهوری‌خواه بود و بر خاکسترهای کینه، نفت پاشید. یکی از ماندگارترین میراث‌های ترامپ، مسخ کردن خلق‌وخو و منشِ تقریباً کل حزب جمهوری‌خواه بوده است. مشاهده این تغییر، شگفت‌آور است: همان ویژگی‌هایی که در ابتدا باعث می‌شد جمهوری‌خواهان، از جمله مسیحیان انجیلی و بنیادگرا، نسبت به ترامپ احساس ناخوشایندی داشته باشند، همان‌هایی هستند که از آن زمان تاکنون پذیرفته و در آغوش گرفته‌اند. او «سیم‌کشی اخلاقی» آن‌ها را از نو طراحی کرد.

قصد ندارم بگویم حزب جمهوری‌خواه پیش از ترامپ کامل بود. مانند هر حزب سیاسی، ضعف‌هایی داشت و کارنامه‌اش آمیخته‌ای از نقاط قوت و ضعف بود. آن حزب به سختی تجسمِ آرمانیِ محافظه‌کاری بود؛ هیچ حزبی نمی‌تواند باشد. اما زیر سایه ترامپ، حزب جمهوری‌خواه به حزبی عمیقاً متفاوت و به مراتب بدخواه‌تر تبدیل شده است. ترامپ در سراسر حزب جمهوری‌خواه، از سطوح بالا تا پایین، قساوت و هنجارشکنی را «جذاب» و «روی مد» کرده است. و در این فرآیند، او محافظه‌کاری آمریکایی را کشت.

ترامپ بسیاری از تعهدات دیرینه سیاست‌گذاری عمومی محافظه‌کاران را زیر پا گذاشته است؛ حمایت از تجارت آزاد، اصلاح حقوق دولتی، حمایت از کمک‌های خارجی برای نجات جان انسان‌ها و پیشبرد منافع آمریکا، ایستادن در کنار ناتو و ایستادگی در برابر ظلم روسیه در داخل و تجاوزاتش در خارج. اما آسیب عمیق‌تر و ماندگارتری که او وارد کرده، به محافظه‌کاری به عنوان یک «مشرب و احساس» است.

یکی از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ محافظه‌کاری، سیاستمدار و فیلسوف ایرلندی قرن هجدهم، «ادموند برک» است. برک در مشهورترین اثر خود، «تأملاتی بر انقلاب در فرانسه»، درباره خطرات غیرت انقلابی با هدف بازطراحی کامل یک تمدن هشدار داد. برک به درستی بیم داشت که این کار باعث رها شدن غرایز مخرب و خشونت هولناک شود. او معتقد بود عقل به تنهایی تعالی‌بخش نیست. او همچنین هشدار داد که اگر «جامه‌ی برازنده و آراسته زندگی» دریده شود، بربریت در پی خواهد آمد.

چند سال بعد، برک در «نامه‌هایی درباره صلح با شاه‌کشان» نوشت: «آداب و رسوم از قوانین مهم‌ترند. قوانین تا حد زیادی به آن‌ها وابسته‌اند. قانون فقط اینجا و آنجا و گهگاه با ما تماس دارد. اما آداب و رسوم همان چیزی است که ما را می‌آزارد یا آرام می‌کند، فاسد یا پاک می‌سازد، متعالی یا پست می‌کند، وحشی یا رام می‌سازد؛ آن هم از طریق عملکردی مداوم، ثابت، یکنواخت و نامحسوس، درست مانند هوایی که تنفس می‌کنیم.»

برک معتقد بود که آداب و سنن، عرف‌ها و هنجارها، کدهای رفتاری و خودِ زیبایی، زندگی را انسانی‌تر می‌کنند. برک منتقدان خود را داشت، مانند مری ولستون‌کرافت که معتقد بود استدلال برک به نفعِ زیباییِ سنت، به دنبال آن است که ظلم و نابرابری را تحمل‌پذیر کند. اما بینش کلیدی برک این بود که زدودن زیبایی و حسِ حرمت از تمدن‌ها، به فقر معنوی و در نهایت به ترور منجر خواهد شد.

برک هم مانند معاصر خود «آدام اسمیت»، معتقد بود که پرورش همدلی انسانی، از جمله توانایی احساس دردِ دیگران، برای یک جامعه خوب ضروری است.

یک قرن و نیم پس از برک، فیلسوف با نفوذ بریتانیایی، «مایکل اوکشات»، در مقاله خود «در باب محافظه‌کار بودن»، استدلال کرد که محافظه‌کاری «یک مرام یا دکترین نیست، بلکه یک مَشرَب و منش است». از نظر اوکشات، محافظه‌کار بودن یعنی تمایل به تفکر و رفتار به شیوه‌ای خاص. اوکشات گفت منشِ محافظه‌کارانه «دلبستگی و محبت ایجاد می‌کند.»

او نوشت: «انسانِ دارای این منش، وظیفه دولت را نه شعله‌ور ساختنِ تمایلات و دادنِ سوختِ جدید به آن، بلکه تزریقِ عنصرِ اعتدال به فعالیت‌های انسان‌های بیش از حد احساساتی می‌داند؛ مهار کردن، تخلیه کردن، آرام کردن و آشتی دادن؛ نه هیمه گذاشتن بر آتشِ هوس، بلکه فرو نشاندنِ آن. و تمام این‌ها، نه به این دلیل که میل و اشتیاق، گناه است و اعتدال، فضیلت؛ بلکه به این دلیل که اگر قرار است انسان‌های شوریده از گرفتار شدن در برخوردِ ناکامی‌های متقابل رهایی یابند، اعتدال گریزناپذیر است.»

محافظه‌کاری بریتانیایی تا حدودی با محافظه‌کاری آمریکایی متفاوت است؛ دومی به طور سنتی کمی آینده‌نگرتر، مبتنی بر حقوق و ایدئولوژیک‌تر بوده و بیشتر بر فرد تمرکز دارد تا جامعه. اما همپوشانی‌های زیادی وجود داشته است، از جمله احترام به سنت و نظم، اهمیت نهادها، حاکمیت قانون و پیچیدگی جامعه بشری، همراه با احتیاط نسبت به تغییرات رادیکال. و هر دو، اهمیتِ پرورش شخصیت، ترویج نجابت و مهار غرایز تاریک را به رسمیت می‌شناسند.

ماگا نه تنها با محافظه‌کاری در تضاد است، بلکه با آن در جنگ است.

مهم است اذعان کنیم که بسیاری از رأی‌دهندگان عادی ماگا آگاهانه محافظه‌کاری‌ای را که من توصیف می‌کنم رد نکرده‌اند؛ آن‌ها به دلایل مختلف از جمله نابرابری اقتصادی و احساس جابه‌جایی فرهنگی به ترامپ رأی دادند و به جنبش ماگا پیوستند. اما مدت‌هاست که روشن شده آن‌ها برای چه چیزی ثبت‌نام کرده‌اند. در هسته پروژه ماگا و ترامپیسم، آشوب و نابودی، مشروعیت‌زدایی و ویران کردن نهادها و وحشی‌گری با مخالفان نهفته است. رهبر آن، رئیس‌جمهور، از قدرت سوءاستفاده می‌کند، به بی‌گناهان آسیب می‌زند و پیش از آنکه خانواده‌های مردگان حتی عزاداری خود را آغاز کنند، آن‌ها را مسخره می‌کند.

روز شنبه، دقایقی پس از انتشار گزارش مرگ «رابرت مولر»، ترامپ در تروث سوشال نوشت: «خوب شد، خوشحالم که مُرد. او دیگر نمی‌تواند به افراد بی‌گناه آسیب بزند!» این اتفاق ۱۵ هفته پس از آن رخ داد که ترامپ به «راب راینر»، بازیگر و کارگردان هالیوود، حمله کرد—«من اصلاً طرفدار او نبودم. او تا جایی که به ترامپ مربوط می‌شد، یک آدم مجنون بود»—آن هم پس از اینکه راینر و همسرش در خانه‌شان با ضربات چاقو کشته شدند.

اخلاقِ ماگا، انسانیت‌زدایی را جشن می‌گیرد. این اخلاق، بی‌قانون، سخیف و ستیزه‌جو است. کل اکوسیستم آن—رسانه‌های اجتماعی، پادکست‌ها و رادیوهای گفتگو—متعهد به گسترش دروغ و تئوری‌های توطئه، و برانگیختن خشم و کینه است. مریدان جنبش ماگا خود را با آنچه از آن «نفرت» دارند تعریف می‌کنند، بسیار بیشتر از آنچه به آن «عشق» می‌ورزند. آن‌ها جنگ‌های فرهنگی را با غیرت انقلابی دنبال می‌کنند، حتی در حالی که فرهنگ مدنی ما را تخریب می‌کنند.

اگر امروز یک چهره عمومی همان‌طور حرف بزند که محافظه‌کاران زمانی حرف می‌زدند—درباره فضیلت شفقت، درباره اهمیت شخصیت نیکو در رهبرانمان و مقاومت در برابر غرایز پست‌ترمان، درباره نیاز به تشویق ادب و نجابت، و اصلاح آداب و اخلاق—آن‌ها به عنوان «Woke» (بیدارِ افراطی)، ضعیف و «بی‌عرضه» مورد تمسخر قرار می‌گیرند.

جنبش ماگا نماینده خیانت به سنتِ اخلاقی و رفتاریِ محافظه‌کاری است. و در نتیجه مسخ شدن حزب جمهوری‌خواه، محافظه‌کاری اکنون از نظر سیاسی «بی‌خانمان» است. این یک ضایعه بزرگ برای حزب جمهوری‌خواه و ضایعه‌ای بزرگ‌تر برای آمریکاست.

حتی افرادی که خود را محافظه‌کار نمی‌دانند و نقاط کوری را در سنت آن می‌بینند، فکر می‌کنم می‌توانند به دستاوردهای محافظه‌کاری در بهترین حالت خود اذعان کنند: پذیرش «تواضع معرفت‌شناختی» و تردید نسبت به تفکر آرمان‌شهری؛ اهمیتی که برای نهادها و جامعه مدنی قائل است؛ اولویتی که به شکل‌گیری شخصیت می‌دهد؛ و غریزه آن برای حفظ کردن، زمانی که دیگران برای تغییرات رادیکال فشار می‌آورند. «یووال لِوین»، پژوهشگر محافظه‌کار، می‌گوید که محافظه‌کاری با چشم‌اندازی از آنچه در جهان دوست داریم آغاز می‌شود و با دفاع از بهترین چیزهای جهان هدایت می‌شود.

ترامپ و چهره‌های کلیدی جنبش ماگا محافظه‌کاری را نه به این دلیل که آن را به اندازه کافی درک نکردند، بلکه به این دلیل که آن را «بیش از حد خوب» درک کردند، رد می‌کنند. اگر قرار باشد محافظه‌کاری دوباره خانه‌ای در حزب جمهوری‌خواه پیدا کند، به این دلیل خواهد بود که حزب تصمیم بگیرد آنچه حقیقت دارد، خوب است و زیباست، واقعاً ارزش «حفاظت» (Conserving) دارد. در حال حاضر، حزب جمهوری‌خواه سال‌های نوری با آن فاصله دارد و کسانی که برای محافظه‌کاری ارزش قائل‌اند، باید این را با صدای بلند بگویند.