چگونه چینیها به این نتیجه رسیدند که آمریکا در حال افول است؟
معمای «هژمون مضطرب»
این گزارش که به قلم «وانگ ون» و همکارانش در موسسه مطالعات مالی چانگیانگ در دانشگاه رنمین نوشته شده، بیانگر تندترین دیدگاهها در مباحثات چینیها درباره آمریکا بود. وانگ که یک ملیگرای پرشور است، به استفاده از ادبیات کوبنده شهرت دارد. اما او در این زمینه استثنا نیست. بسیاری از روشنفکران و مقامات برجسته چینی معتقدند که قدرت آمریکا در سراشیبی سقوطی بیبازگشت قرار گرفته است. این دیدگاه با قاطعانهترین شکل ممکن در این گزاره شی جینپینگ تجلی یافته است که: «شرق در حال ظهور و غرب در حال افول است.» (البته او آنقدر دیپلماسی به خرج داده که صراحتا نگوید منظور تقابل چین و آمریکا است.)
به گزارش اکونومیست، رسانههای دولتی از دیرباز علاقه خاصی به برجسته کردن ناکامیهای آمریکا داشتهاند؛ روشی نهچندان ظریف برای اینکه به مردم چین بگویند آنها وضعیت بهتری دارند. با این حال، تردید در صداقت باور چین مبنی بر اینکه بهترین روزهای آمریکا سپری شده، اشتباه است. این جهانبینی که تا حدی ریشه در بدبینی مارکسیستی به نظام سرمایهداری دارد، پس از بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸ در چین قوت گرفت. دو پیروزی انتخاباتی دونالد ترامپ تنها به این باور دامن زده و بهعنوان گواهی بر ناکارآمدی دموکراسی آمریکایی تلقی میشود که فردی هرجومرجطلب را بهعنوان رئیسجمهور روی کار میآورد.
در مقالهای که اخیرا منتشر شده، «جاناتان زین» و «آلی ماتیاس» از اندیشکده «موسسه بروکینگز»، میزان تکرار عبارات توصیفکننده افول آمریکا در متون چینی را جدولبندی کردهاند. نتیجهگیری آنها این است که چنین تحلیلهایی برای نزدیک به دو دهه، پای ثابت گفتمان چینیها بوده است. اما از زمان بازگشت ترامپ به قدرت، این روند شدت گرفته است: او هم بهعنوان یک نشانه و هم بهعنوان کاتالیزور (تسریعکننده) افول آمریکا دیده میشود. چند ایده در تفکر چینیها درباره معضلات جامعه آمریکا مرتبا تکرار میشود: نخست، مشکلات اقتصادی شامل مالیگرایی افراطی در آمریکا، تهی شدن ظرفیتهای تولیدی و بدهیهای سرسامآور عمومی. سپس، معضلات نظامی یعنی بار سنگین و غیرممکن بودن ایفای نقش پلیس جهان. و در نهایت که زیربنای همه این موارد است، نقصهای سیاسی: سیستمی بهشدت دوقطبی و ناتوان در حفظ اجماع، که اکنون به سمت پوپولیسمی خودویرانگر گرایش پیدا کرده است.
پرسش اینجاست که چین چگونه به ارزیابی خود از یک آمریکای رو به افول واکنش نشان میدهد. یک احتمال این است که رهبران چین با مشاهده باز شدن فضای بیشتر به دنبال عقبنشینی آمریکا، تصمیم بگیرند تهاجمیتر رفتار کنند. شواهدی نیز برای این موضوع وجود دارد، بهویژه در زورگوییهای اقتصادی گهگاه چین علیه متحدان آمریکا از ژاپن تا کانادا، و در موضع نظامی تهاجمیتر این کشور در اطراف تایوان و دریای چین جنوبی. با این حال، اقدامات پکن غالبا در مناطق خاکستری صورت میگیرد و به هیچوجه به اندازه تصرفات سرزمینی روسیه جسورانه نیست. بنابراین، مشاهده مهمتر این است که چین علیرغم تشخیص خود، فعلا نسبتا محتاطانه عمل میکند.
مفهوم «اضطراب هژمونیک» که سنگمحکی برای بسیاری از پژوهشگران چینی است، به توضیح این احتیاط کمک میکند. آنها آمریکا را هژمونی تضعیفشده میبینند که بهشدت از دست دادن نفوذ خود مضطرب است و از این رو مستعد آن است که در مسیر سقوط خود، واکنشهای خشونتآمیزی نشان دهد. پژوهشگران از این مفهوم بهعنوان چارچوبی برای درک تصمیمات ترامپ برای دستگیری نیکلاس مادورو (رئیسجمهور ونزوئلا)، بمباران ایران و تحقیر متحدان استفاده میکنند. از این منظر، آمریکا مصمم است تا در تلاشی مذبوحانه برای حفظ برتری خود، بحرانسازی کند و به قدرتنمایی بپردازد. نتیجه برای چین این است که باید مراقب باشد. همانطور که «ژونگ شنگ» (نام مستعاری برای بیان دیدگاههای رسمی حزب حاکم درباره سیاست خارجی) در تفسیری در روزنامه مردم در ۲۳ آوریل نوشت: «آمریکا در حال تسریع انحطاط خود به سوی جهانی است که در آن، حق با قدرت است.»
افول کرده، اما از پا درنیامده
عنصر دیگری در درک چینیها از افول آمریکا وجود دارد که دلیل دیگری بر لزوم احتیاط است. از نظر جایگاهی، همه اینها واقعیت دارد: سهم آمریکا از اقتصاد جهانی در چند دهه گذشته ثابت مانده، درحالیکه سهم چین بهسرعت گسترش یافته است. اما واقعبینترین متفکران چینی خاطرنشان میکنند که این تغییر نسبی به معنای از دست دادن مطلق نیست. همانطور که «دا وی» از دانشگاه تسینگهوا بیان کرده، «هژمونی» با «قدرت» متفاوت است. رهبری آمریکا بر نهادهای بینالمللی از هم پاشیده است، بهخصوص به این دلیل که خود آمریکا آگاهانه آنها را تضعیف کرده است. با این وجود، تردیدی نیست که آمریکا همچنان از نظر گستره اقتصادی و نظامی قدرتمندترین کشور جهان باقی مانده است.
«وانگ جسی» از دانشگاه پکن نیز بر لزوم تواضع و واقعبینی تاکید کرده است. با وجود تمام معضلات آشکار سیاسی آمریکا، این مشکلات مانع از پیشرفتهای اقتصادی یا تکنولوژیک آن نشده است. علاوه بر این، او اشاره کرده است که دوقطبیهای سیاسی معمولا در آمریکا پایدار نیستند؛ این کشور سابقه درخشانی در بازیابی تعادل خود دارد. چه چین، آمریکا را بهعنوان یک هژمون در حال کوچک شدن اما غیرقابلپیشبینی ببیند و چه بهعنوان قدرتی تضعیفشده که هنوز ظرفیت بالایی برای آسیب رساندن و (با کمک هوش مصنوعی) کسب دستاوردهای جدید دارد، نتیجهگیری یکسان است: چین نباید دست به اقدامات بیباکانهای بزند که ممکن است آمریکا را تحریک کند. اگر افول آمریکا در پکن به یک نظر اجماعی نزدیک است، احساس لزوم احتیاط نیز به همان اندازه همهگیر است. این یک نقطه اطمینانبخش برای چین است، زیرا چنین دوراندیشی و تدبیری میتواند به حداقل رساندن خطر درگیری ابرقدرتها کمک کند. اما اشتباه نکنید؛ وقتی شی در اواسط ماه مه در پکن با ترامپ دیدار کند، نه مبهوت عظمت جایگاه او خواهد شد و نه تحت تاثیر قدرتنمایی نظامی آمریکا قرار خواهد گرفت. در عوض، او ترامپ را به چشم رهبر قدرتی رنگباخته میبیند؛ قدرتی پرخطر، اما محکوم به زوال.