مسیر تابآوری نیروی کار در جنگ
زخمهای ناپیدا، همان تاثیرات روانی مزمن ناشی از اضطراب، ترس، سوگ و ناامنی هستندکه روند بازسازی جامعه را دشوار میسازند. از آنجا که این زخمها به صورت پنهان اما چنان اثرگذار بر روان فرد ظاهر میشوند که میتوانند منجر به فروپاشی روانی یک انسان شوند، بر خود لازم دیدم که اندکی از این زخمها در کنار سایر پیامدهای مخرب جنگ بگویم چراکه شناخت این فشارها و طراحی رویکردهای حمایتی برای بازگرداندن تعادل روانی و عملیاتی نیروی کار ضرورت حیاتی برای اکنون و دوران پس از جنگ است.
تاثیرات روانی جنگ بر نیروی کار
در بستر جنگ، نیروی کار با مجموعهای از استرسورهای مداوم و پیچیده روبهرو میشود. مواجهه مستمر با خطر جانی، نگرانی برای خانواده و اضطراب ناشی از حملات، فضایی از تنش مزمن ایجاد میکند که عملکرد شناختی را بهطور قابلتوجهی مختل میسازد. کاهش تمرکز، ضعف حافظه کاری، و تصمیمگیریهای غیرمنطقی از جمله پیامدهای این وضعیت هستند. از سوی دیگر، تجربه فقدان عزیزان، خسارات مالی و از بین رفتن داراییهای شخصی، سوگواری را به فرآیندی طولانی و پیچیده تبدیل میکند. این وضعیت اغلب به اختلالات خلقی مانند افسردگی(MDD)، اضطراب فراگیر(GAD) و اختلال استرس پس از سانحه(PTSD) منجر میشود که توان فرد برای مشارکت موثر در کار و اجتماع را کاهش میدهد.
اختلال در روتین و فروپاشی نظم روزمره
یکی از جنبههای برجسته بحرانهای روانی دوران جنگ، اختلال در روتین زندگی و کار است. تخریب محل کار و از بین رفتن زیرساختهای اقتصادی، بیکاری ناگهانی و فقدان درآمد را در پی دارد که نهتنها معیشت بلکه هویت شغلی و حس هدفمندی فرد را بهشدت تحت تاثیر قرار میدهد. افزون بر آن، جابهجاییهای اجباری، نگرانی مداوم برای امنیت شخصی و قطع ارتباطات اجتماعی، نظم روانی و احساسی افراد را برهم میزند. تلاش برای حفظ عادیسازی رفتار و بازسازی روتین روزمره در چنین شرایطی دشوار و فرساینده است. در نتیجه فرد با احساس بیثباتی، ناامیدی و ازخودبیگانگی مواجه میشود که مانع تمرکز و استمرار در فعالیتهای کاری است.
تضعیف تابآوری و پیامدهای اقتصادی–اجتماعی
در چنین وضعیتی تابآوری که معیاری از توانایی فرد در سازگاری با فشارهای شدید و بازگشت به عملکرد بهینه پس از بحران است به شدت تضعیف میشود. جنگ بهواسطه ایجاد استرس مزمن و تجربههای تروماتیک، سیستم عصبی و شناختی انسان را دچار از هم گسیختگی کرده و موجب کاهش دقت، افزایش خطا و کندی عملکرد میشود. در بعد جمعی نیز، افت انگیزه و خستگی روانی به کاهش همکاری و همبستگی میان کارکنان منتهی میشود. افزایش غیبت از کار، ترک شغل، و ناتوانی در حفظ بهرهوری، چرخه اقتصادی را دچار رکود میکند. حاصل این فرآیند، افت تولید ناخالص داخلی، اختلال در زنجیره تامین، رشد هزینههای درمانی، و تداوم بحران اقتصادی است.
راهکارهای بازسازی تابآوری نیروی کار
این مهم نیازمند اقدام اساسی است، چرا که تجربههای روانی ناشی از جنگ در کوتاهمدت به فرسایش ذهنی و کاهش عملکرد فردی، و در بلندمدت به تضعیف بنیانهای اقتصادی و اجتماعی منجر میشود. بنابراین زخمهای ناپیدا، از جنس اضطراب، سوگ و ناامنی، نیازمند درمان و توجه سازمانیافته هستند. برای مقابله با این اثرات، رویکردی چندبعدی و یکپارچه ضروری است. در سطح سازمانی و اجتماعی باید امکان دسترسی به خدمات روانشناسی و رواندرمانی گسترش یابد و مراکز مشاوره در محل کار و جامعه فعال شوند. همچنین، برنامههای بازآموزی شغلی و کاریابی حمایتی برای افراد بیکار شده ضرورت دارد تا حس مفید بودن و جهتگیری شغلی حفظ شود. انعطافپذیری در زمان کار، سیاستهای دورکاری، و شفافیت اطلاعاتی میتواند فشار روانی کارکنان را کاهش دهد و حس امنیت سازمانی را تقویت کند.
در سطح فردی نیز باید بر آموزش مدیریت استرس، ذهنآگاهی و تکنیکهای مقابله با اضطراب تاکید کرد. تاکید بیش از پیش بر اصول خودمراقبتی مثل حفظ تعادل در خواب، تغذیه و فعالیت بدنی میتواند تا حدی، پیشرفت این فشارها را کم کند. همچنین تقویت تابآوری از مسیر ایجاد محیطهای حمایتی، پیوندهای اجتماعی و سیاستهای انسانی در کار و جامعه ممکن میگردد. تابآوری، بیش از آنکه ویژگی فردی باشد، دستاوردی اجتماعی است؛ محصول شبکهای از همیاری، آموزش و درک عمیق از رنج انسان در بحران است. تنها با چنین نگاهی میتوان مسیر بازسازی و رشد را در دل سختیهای جنگ هموار کرد.
* روانشناس بالینی