اقتصاد منطقه در پسا‌جنگ

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در سفر خود به منطقه در ماه مه گذشته گفت که اکنون می‌توان از «مدل توسعه خلیج فارس» سخن گفت. اما تهاجم آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پرسش‌های جدی درباره این مدل ایجاد کرده است. اگر نشانه‌های اولیه از تحرکات دیپلماتیک چیزی را نشان دهد، ممکن است ایران در تنگه هرمز بیش از هر زمان دیگری اهرم فشار به دست آورد؛ در عین حال تهران همچنان برتری بر همسایگانش با موشک‌ها و پهپادها را حفظ خواهد کرد.

مدل توسعه‌ای که کشورهای اصلی خلیج فارس دنبال کرده‌اند بر جذب طبقه‌ای از متخصصان و سرمایه‌گذاران به شهرهایی مانند دبی، ابوظبی، دوحه و ریاض استوار است که بخشی از برنامه‌ای گسترده برای متنوع‌سازی اقتصاد است. این برنامه شامل ایجاد قطب‌هایی برای فناوری پیشرفته، لجستیک، آموزش عالی، گردشگری، ورزش و سرگرمی می‌شود. پایه‌های این توسعه نیز ثبات سیاسی و امنیت منطقه‌ای بوده است. کشورهای خلیج‌فارس از نظر ثبات سیاسی مشکلی ندارند؛ محمد بن‌سلمان در عربستان، محمد بن زاید در امارات و شیخ تمیم بن حمد آل ثانی در قطر احتمالا سال‌های طولانی در قدرت خواهند ماند. از نظر امنیتی هم حضور پایگاه‌های نظامی آمریکا به‌نظر می‌رسید که تنش‌های منطقه‌ای را مهار کرده است.

پس از حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ و جنگی که در غزه آغاز شد، گویی دو خاورمیانه متفاوت شکل گرفت. کشورهای خلیج‌فارس که تا حد زیادی از درگیری چندجبهه‌ای بعدی در امان مانده بودند، مسیر توسعه خود را ادامه دادند. در حالی‌ که اسرائیل غزه را زیر آتش می‌گرفت و شهروندانش برای در امان ماندن از موشک‌های حوثی‌ها به پناهگاه‌ها می‌رفتند، کشورهای خلیج‌فارس ‌میلیاردها دلار در پروژه‌های عظیم سرمایه‌گذاری کردند، شرکت‌های بزرگ فناوری جهان را جذب کردند و صندوق‌های ثروت ملی خود را برای سرمایه‌گذاری در صنایع مختلف-چه در داخل و چه در خارج-به کار گرفتند.

درحالی‌که دیگران درگیر جنگ‌های قدیمی بودند، آنها در حال ساختن بودند. برای محمد بن‌سلمان، محمد بن زاید و شیخ تمیم، درگیری‌های سایر نقاط خاورمیانه قرار نبود برنامه‌های توسعه‌ای‌شان را متوقف کند. وقتی اسرائیل و آمریکا در ژوئن ۲۰۲۵ به ایران حمله کردند، کشورهای خلیج فارس از این جنگ ۱۲ روزه هم  تقریبا سالم بیرون آمدند. ایران حمله‌ای به پایگاه هوایی آمریکا در العدید، در حدود ۴۰ کیلومتری غرب دوحه، انجام داد اما خسارت آن‌چنان گسترده نبود. با این حال، به‌نظر می‌رسید عربستان، امارات و قطر توانایی‌ها و نیت ایران را بهتر از ترامپ درک کردند. وقتی مشخص شد که دور تازه‌ای از جنگ در راه است، سران کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس به ایران اعلام کردند که در اقداماتی که آمریکا و اسرائیل دنبال می‌کنند، بی‌طرف هستند.

با این حال، این موضع چندان تفاوتی ایجاد نکرد. در پی تهاجم ائتلاف آمریکا و اسرائیل به ایران این کشور نیز به پایگاه‌های آمریکا در کشورهای جنوب خلیج فارس حمله کرد . تخریب زیرساخت‌های تامین‌کننده انرژی برای پایگاه‌های آمریکایی در امارات، کویت، بحرین و حتی تاسیسات قطر و به ویژه  بستن تنگه هرمز این کشورها را نیز در تنگنای شدید قرار داد.  مفاد آتش‌بس و طرح صلح ۱۰ ماده‌ای ایران -که دولت آمریکا مدعی است مذاکرات بر محور آن در جریان است- برای کشورهای خلیج فارس چندان امیدوارکننده نیست. در پیام وزیر خارجه ایران در شبکه‌های اجتماعی برای اعلام آتش‌بس، جمله‌ای بیش از بقیه جلب توجه کرد: «عبور امن از تنگه هرمز از طریق هماهنگی با نیروهای مسلح ایران و با در نظر گرفتن محدودیت‌های فنی ممکن خواهد بود».

با وجود تاکید ترامپ بر اینکه تهران با آزادی کشتیرانی موافقت کرده، به نظر نمی‌رسد ایران به این سادگی اهرم تازه خود بر این آبراه حیاتی را رها کند. دومین بند از طرح ۱۰ ماده‌ای ایران نیز بر حفظ کنترل این کشور بر تنگه تاکید دارد. ایجاد سیستم دریافت عوارض -که ترامپ هم ظاهرا نسبت به بررسی آن بی‌میل نیست- می‌تواند برای ایران درآمد مالی قابل‌توجهی ایجاد کند و وضعیت کشورهای خلیج فارس را دشوارتر سازد. پیش از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، کنترل کامل یا حتی نسبی ایران بر تنگه هرمز بیشتر یک فرضیه و بهانه‌ای برای جنگ محسوب می‌شد. اما اکنون چنین کنترلی عملا شکل گرفته است. اگر تهران موفق شود این موقعیت را تثبیت کند، کشورهای خلیج فارس یا باید به حسن نیت ایران وابسته شوند یا مجبور خواهند بود پول -یا حتی بیت‌کوین- به ایران بپردازند.  در واقع روایت رایج درباره خلیج فارس به‌عنوان منطقه‌ای امن برای تجارت و سرمایه‌گذاری آسیب دیده است.

آینده چه خواهد شد؟

آتش‌بس شکننده است و هنوز این احتمال وجود دارد که آمریکا دوباره به جنگی شدید بازگردد؛  سناریویی که می‌تواند مشکلات فعلی کشورهای خلیج‌فارس را برطرف کند. اما چنین احتمالی چندان زیاد به نظر نمی‌رسد. ترامپ ظاهرا می‌خواهد این تصور را  به زعم خود حفظ کند که در تهران نوعی تغییر در ساختار قدرت رخ داده و مقامات آن آماده مصالحه هستند. در چنین شرایطی، سران ریاض، ابوظبی و دوحه گزینه‌های محدودی دارند. آنها احتمالا ناچار خواهند شد از برخی برنامه‌های توسعه‌ای خود فاصله بگیرند و منابع بیشتری را صرف مقاوم‌سازی شهرها و خرید تجهیزات دفاعی کنند. حتی ممکن است دوباره به‌نوعی موازنه با چین روی آورند؛ همان کاری که در دهه ۲۰۱۰ انجام دادند، زمانی که آمریکایی‌ها از خروج تدریجی از خاورمیانه و تمرکز بر آسیا سخن می‌گفتند. در آن زمان، کشورهای خلیج فارس روابط اقتصادی خود با چین را گسترش دادند، از رهبران چینی با تشریفات فراوان استقبال کردند و حتی امکان خرید تسلیحات از پکن را بررسی کردند. هر تصمیمی که بگیرند، بازگشت کشورهای خلیج فارس به وضعیت پیشین زمان زیادی خواهد برد؛ زیرا آنچه رخ داده، پیامد بی‌احتیاطی آمریکا بوده است.