گریه پشت درهای بسته

آناهیتا اعتبار زیادی داشت و بسیاری از هنرپیشه‌های فعلی یا کسانی که اکنون فوت کرده‌اند در دوره‌های این مرکز آموزش دیده بودند. مثلا مهدی فتحی، برادران شیراندامی و بسیاری از بازیگران خوب تئاتر کشور، یک پروسه گذار را در آناهیتا طی کرده بودند. من هم جزو آدم‌هایی بودم که درسم را ول کرده بودم و از صبح تا شب در این مرکز بودم. در واقع وارد دنیایی شده بودم که مدام مرا بیشتر جذب خود می‌کرد و نمی‌توانستم آن را رها کنم. از نظر زمانی من اواخر سال ۱۳۴۹ وارد این هنرکده شدم تا انقلاب شد و بعد از انقلاب نیز با اینها بودم.»

او درباره دلیل استقبال از سریال‌های ایرانی در دهه اول انقلاب گفت: «به نظر من خط قرمزهای ما کمتر بود. چون مسوولان کشور عوض شده بودند و خط قرمزهای ما هم کم بود، این موقعیت برای کارگردان و نمایشنامه‌نویس‌ها فراهم شده بود تا برخی مسائل را بگویند. اما رفته‌رفته ممیزی‌ها بیشتر شد و اعتراضات مسوولان ارگان باعث شد که وسواس بیشتری در ساخت این سریال‌ها صورت گیرد که همین سبب آن شد که کارهای تلویزیونی دیگر جذابیت‌های تصویری لازم را نداشته باشند. شما اگر سریال‌هایی مانند سلطان و شبان و گرگ‌ها را با سریال‌هایی که الان از سیما پخش می‌شود مقایسه کنید، می‌بینید که از زمین تا آسمان با هم فرق می‌کنند. برای همین مردم یا کانال‌های تلویزیون را مدام عوض می‌کنند یا سراغ برنامه‌های ماهواره‌ای می‌روند.»

میرزایی همچنین تجربه زیادی در رادیو دارد و با برنامه‌های جذابی چون صبح جمعه با شما همکاری داشته است. او در این باره توضیح می‌دهد: «ذکر انتقادات برای مردم جذاب بود. منتهی این انتقادات را به زبان طنز بیان می‌کرد. یادم هست مواقعی که راجع به بازاری‌ها و آهن‌فروشان انتقادی می‌شد، این جماعت روبه‌روی رادیو تظاهرات می‌کردند و می‌خواستند بچه‌های صبح جمعه با شما را کتک بزنند که چرا فلان چیز را درباره بازاری‌ها و آهن‌فروشان در برنامه گفته‌اید. یا وقتی راجع به بیمارستان‌ها، پزشکان و پرستاران برنامه اجرا می‌کردیم آنها اعتراض می‌کردند. ولی اصلا قشنگی کار به همین بود.

در صبح جمعه با شما راجع به گرانی، احتکار، فقر و بیکاری برنامه ساخته می‌شد، مسائل نمایش داده می‌شد و مقبول هم بود. البته تهیه‌کننده با علم به یک سری محدودیت‌ها و خط قرمزهایی که وجود داشت، این خطوط را به نویسنده متن انتقال می‌داد و نویسنده هم با آشنایی با آن متون را می‌نوشت. با این وجود بسیاری از مردم از صبح جمعه با شما لذت می‌بردند. اما عده زیادی از آدم‌هایی که تشکیلاتی هم داشتند و کلاهبردار یا محتکر بودند اذیت می‌شدند و جلوی رادیو می‌آمدند و می‌خواستند بازیگران این برنامه را کتک بزنند یا وقتی مسوولین را می‌دیدند می‌گفتند چرا این داستان و انتقاد را پخش کرده‌اید. ولی آن موقع نگاه مسوولان بازتر بود و این اجازه را می‌دادند که آدم دست روی این قبیل مشکلات و معضلات بگذارد.»

میرزایی از این برنامه خاطرات زیادی دارد. او می‌گوید: «در یکی از نمایش‌ها آقای عزت‌الله مقبلی می‌آمد و تیتراژ صبح جمعه را می‌گفت. بعد می‌دیدیم می‌رفت پشت در و دور سرش را می‌گرفت و گریه می‌کرد. هر‌چه می‌گفتیم چه شده است جواب نمی‌داد. ولی او کارش را ادامه می‌داد. مقبلی دوباره با لب خندان می‌آمد و پشت میکروفن می‌گفت بخندید و شاد باشید. بعدا فهمیدیم که پسر بیمارش فوت کرده بود و او با آن حال بدش، برنامه را اجرا می‌کرد. خود ما واقعا مانده بودیم او چه بازیگر قدرتمندی است که با تمام ناراحتی‌هایش پشت میکروفن آمده است و با لب خندان برنامه اجرا می‌کند. اصلا قشنگی کار در رادیو، سینما، تلویزیون و تئاتر به این است که تمام مسائلی را که بیرون داری باید کنار بگذاری و آن نقشی را که باید ارائه کنی.»

به گفته میرزایی این برنامه به قدری بیننده داشت که با کامیون برای آن نامه‌های مردمی می‌آمد: «ما در برنامه صبح جمعه با شما از مردم ایده می‌گرفتیم. باور کنید خود ما هم فکر نمی‌کردیم مردم از این برنامه این قدر استقبال کنند.  می‌گفتیم چه کسی برنامه ما را گوش می‌کند؟ وقت استراحت مردم است، اما با کامیون برای ما نامه می‌آمد. علاوه بر این مردم تلفن می‌زدند یا حتی حضوری می‌آمدند. در این مکاتبات و تماس‌ها مردم انتقاد می‌کردند، تصدیق می‌کردند، تعریف می‌کردند یا مشخصا می‌گفتند این قسمت برنامه‌تان را بیشتر کنید یا این انتقاد را افزون‌تر. در واقع ما از نظرات مردم ایده می‌گرفتیم و نمایشنامه‌نویسان‌مان بر اساس آن می‌نوشتند. یعنی ما در راستای مسائل و خواسته‌های مردم برنامه می‌ساختیم. 

ما نویسنده‌های توانمندی در رادیو داشتیم. ولی متاسفانه الان یک خرده هم دست و بال بازیگر و هم نویسنده تنگ‌تر شده است. برای اینکه می‌گویند مثلا دست روی فلان موضوع نگذارید. در‌حالی‌که ما می‌بینیم در کشورهای خارج، پزشک و پلیس خلافکار را هم نشان می‌دهند، ولی در کشور ما این کار صورت نمی‌گیرد. مع‌الاسف می‌گویند از بیمارستان‌ها، پزشکان و انترن‌ها انتقاد نکنید. در صورتی که در هر جامعه‌ای هم افراد مثبت وجود دارند هم منفی. هیچ‌کس هم در نهایت خوب مطلق نیست.

وظیفه یا رسالت هنر هم این است که هم ضعف‌ها را نشان دهد، هم قوت‌ها. آن موقع برای مردم باورپذیرتر می‌شود. آن وقت است که هم شنونده لذت می‌برد هم بازیگر. وقتی مردم می‌روند و بیمارستان، خانه سالمندان و دبیرستانی را می‌بینند که در آن بهداشت رعایت نشده است و ما در برنامه «صبح جمعه با شما» آن را به نمایش می‌گذاریم و آن تشکیلات با این انتقاد خود را اصلاح می‌کند کار زیبا می‌شود؛ وگرنه خنده برای خنده که قشنگ نیست. اما وقتی شما مسائل جامعه را ندید بگیرید و دور از نظرات و مشکلات مردم باشید و به آنها توجه نکنید که بین مردم برد پیدا نمی‌کنید.»