سوء‌تفاهم رایج آب‌بر بودن استخراج زغال‌سنگ

در واقع، ماهیت زمین‌شناسی ذخایر زغال‌سنگ، نحوه استخراج و شیوه فرآوری آن، باعث شده که این ماده معدنی در مقایسه با مجموعه وسیعی از کانی‌ها و صنایع معدنی، کمترین ارتباط را با بحران آب داشته باشد. بسیاری از معادنی که سال‌هاست در حال فعالیت هستند، نه‌تنها به برداشت آب از منابع سطحی یا زیرزمینی وابسته نیستند، بلکه بخش مهمی از آب مورد نیاز خود را از همان تونل‌ها و فضاهای زیرزمینی تامین می‌کنند. همین ویژگی باعث شده که زغال‌سنگ، برخلاف برخی صنایع انرژی‌بر و آب‌بر، در ادبیات رسمی «تهدیدکننده منابع آب» شناخته نشود و حتی در فهرست فعالیت‌های پرریسک از منظر هیدروژئولوژیک قرار نگیرد. بخش عمده معادن زغال‌سنگ ماهیت زیرزمینی دارند و برای دسترسی به لایه‌های قابل استخراج، گاهی صدها متر در دل زمین پیش می‌روند.

در چنین اعماقی برخورد با جریان‌های آب طبیعی امری کاملا متداول است و همین پدیده، که برای معدن‌کاران چالش عملیاتی به‌شمار می‌رود، در عین حال به‌عنوان یک مزیت تامین آب شناخته می‌شود. آب جمع‌شده در تونل‌ها با هدایت و مدیریت فنی، وارد چرخه مصرف فرآوری می‌شود و همین نکته موجب شده که نیاز مجموعه‌های معدنی به برداشت از منابع خارجی به حداقل برسد. به‌جز چند نقطه خشک و کم‌بارش که جریان‌های زیرزمینی نیز محدود است، بسیاری از واحدهای فرآوری زغال‌سنگ، بخش قابل‌توجهی از آب مصرفی خود را از همین مسیر تامین می‌کنند.

فرآوری زغال‌سنگ نیز برخلاف تصور رایج، فرآیندی آب‌بر نیست. ایستگاه‌های فرآوری کار خود را با هدف شست‌وشو، جدایش و افزایش کیفیت انجام می‌دهند و این عملیات در مقیاسی بسیار کوچک‌تر از صنایع سنگین انجام می‌شود. مقایسه ساده‌ای میان میزان آب مصرفی در واحدهای زغال‌شویی و آب مصرفی در واحدهای کنسانتره‌سازی سنگ‌آهن یا زنجیره فولاد به‌خوبی نشان می‌دهد که فاصله میان این دو حوزه به‌حدی چشم‌گیر است که اصلا در یک دسته قرار نمی‌گیرند. بنابراین، پیوند دادن بحران آب با توسعه فعالیت‌های زغال‌سنگ، از منظر فنی و آماری، پایه‌ای ندارد.

اما موضوع زمانی پیچیده‌تر می‌شود که بحث به‌سمت استفاده از زغال‌سنگ برای تولید برق تغییر می‌کند. تصور عمومی این است که اگر زغال‌سنگ وارد چرخه تولید انرژی شود، همان الگوی مصرف آب که در نیروگاه‌های حرارتی شناخته شده است، تکرار می‌شود. نکته اینجاست که مساله آب در نیروگاه‌ها الزاما محصول نوع سوخت نیست، بلکه نتیجه شیوه خنک‌سازی واحدهاست. در بسیاری از کشورها، نیروگاه‌های زغال‌سوز با هدف بهینه‌سازی مصرف آب، در کنار منابع آبی پایدار یا در مجاورت دریا احداث می‌شوند. علت این انتخاب ساده است: زغال‌سنگ برخلاف گاز، نیازمند شبکه گسترده انتقال نیست و می‌توان آن را با هزینه قابل کنترل حمل کرد و در نقطه‌ای دور از محل استخراج سوزاند. همین امکان جابه‌جایی، دست برنامه‌ریزان انرژی را باز می‌گذارد تا موقعیت نیروگاه را بر اساس ظرفیت‌های آبی و زیست‌محیطی انتخاب کنند؛ تصمیمی که در مورد گاز امکان‌پذیر نیست.

در بسیاری از کشورها این الگو به‌صورت روشن پیاده شده است؛ معادن در نقاط داخلی فعالیت می‌کنند و نیروگاه‌های زغال‌سوز در نواحی ساحلی یا در کنار رودخانه‌های دائمی ساخته می‌شوند تا فشار بر منابع محدود مناطق معدنی وارد نشود. این الگو نه‌تنها بار هیدرولوژیکی را مدیریت می‌کند، بلکه امکان بهره‌برداری پیوسته را نیز فراهم می‌سازد. بنابراین، اگر در آینده برنامه‌هایی برای توسعه نیروگاه‌های زغال‌سوز مطرح شود، پیش‌فرض درستی نیست که تصور کنیم نیروگاه حتما باید در نزدیکی معدن احداث شود یا آب منطقه معدنی باید پاسخگوی نیاز آن باشد. اتفاقا مزیت زغال‌سنگ در قابل‌حمل بودن، دقیقا به این دلیل اهمیت پیدا می‌کند که نیروگاه می‌تواند در نقطه‌ای مستقر شود که کمترین تنش آبی را ایجاد کند.

بحث دیگر این است که حتی اگر نیروگاه زغال‌سوز با سیستم‌های خنک‌سازی مرسوم کار کند، مصرف آب آن ارتباط مستقیمی با میزان آب‌گیری فرآوری زغال‌سنگ ندارد. دو حوزه کاملا مستقل هستند و نباید مصرف پایین آب در بخش استخراج و فرآوری را با الگوی مصرف نیروگاه‌ها خلط کرد. اگر هدف مدیریت مصرف باشد، راه‌حل از مسیر فناوری‌های خنک‌سازی خشک یا سیستم‌های هیبریدی می‌گذرد، نه از محدود کردن استخراج یا فرآوری زغال‌سنگ. بنابراین ورود زغال‌سنگ به سبد سوخت نیروگاه‌ها به معنای تشدید فشار بر منابع آبی مناطق معدنی نیست، همان‌طور که توسعه معادن جدید نیز الزاما فشار آبی مضاعف ایجاد نمی‌کند.

از سوی دیگر، مقایسه زغال‌سنگ با سایر کانه‌ها نشان می‌دهد که جایگاه آن از نظر مصرف آب کاملا متمایز است. صنایع مرتبط با سنگ‌آهن، فولاد، مس یا حتی فرآوری برخی مواد معدنی غیرفلزی، برای شست‌وشو، انتقال دوغاب، خنک‌سازی تجهیزات و کنترل گردوغبار به مقادیر قابل‌توجهی آب نیاز دارند. در حالی‌که زغال‌سنگ نه از چنین فرآیندهایی عبور می‌کند و نه نیازمند چرخه‌های پرمصرف است. به‌همین دلیل، در تحلیل‌های تخصصی مرتبط با پایداری منابع آب، زغال‌سنگ هیچ‌گاه در گروه صنایع پرمصرف یا پرخطر قرار نمی‌گیرد. اگر چالشی وجود دارد، بیشتر مربوط به مدیریت آب تونل‌ها و ایمنی استخراج است، نه مصرف آب فرآیندی.

از این منظر، ضروری است که تفکیک دقیقی میان «مصرف آب در استخراج» و «مصرف آب در تولید برق» برقرار شود. بخشی از سوءتفاهم‌های رایج زمانی شکل می‌گیرد که این دو موضوع در کنار هم قرار می‌گیرند و تصور می‌شود هر جا صحبت از زغال‌سنگ باشد، الگوی مصرف سنگینی نیز به‌دنبال آن خواهد آمد. این در حالی است که مزیت زغال‌سنگ در جانمایی نیروگاه، دقیقا در جهت کاهش فشار بر منابع آب است و بخش معدنی آن نیز به‌صورت طبیعی از جریان‌های زیرزمینی برای تامین نیاز خود استفاده می‌کند.

مسیر درست در فهم نقش زغال‌سنگ در مدیریت منابع آب آن است که هم ظرفیت‌ها و هم محدودیت‌های آن دیده شود. این ماده معدنی، همان‌طور که محدودیت‌هایی در حوزه آلایندگی دارد و باید تحت چارچوب‌های دقیق زیست‌محیطی بهره‌برداری شود، در حوزه آب نیز ویژگی‌هایی دارد که نباید به اشتباه به عنوان تهدید تلقی شود. اگر هدف کاهش فشار بر منابع آب باشد، نقاط تمرکز باید متوجه صنایعی شود که مصرف واقعی بالایی دارند؛ صنایعی که فرآوری آنها با تکیه بر حجم قابل‌توجهی از آب انجام می‌شود و رقابت مستقیمی با نیازهای کشاورزی یا آب شرب دارند. زغال‌سنگ در این دسته جای نمی‌گیرد و سیاستگذاری در حوزه انرژی و معدن باید به‌گونه‌ای تنظیم شود که این تفاوت‌ها دیده شود.

در نهایت، تحلیل درست زمانی شکل می‌گیرد که تمامی اجزای چرخه، از استخراج تا تولید انرژی، در کنار هم دیده شوند. برداشت‌های ساده‌سازی‌شده یا قضاوت‌هایی که بدون توجه به ماهیت فنی شکل می‌گیرند، نه‌تنها تصویر دقیقی ارائه نمی‌کنند، بلکه مسیر تصمیم‌گیری را نیز منحرف می‌سازند. زغال‌سنگ نه دشمن منابع آب است و نه مصرف‌کننده‌ای که بتواند بحران هیدرولوژیک ایجاد کند. آنچه اهمیت دارد، مدیریت علمی استخراج، بهره‌گیری از فناوری‌های بهینه فرآوری و جانمایی مدبرانه نیروگاه‌هاست؛ تصمیماتی که اگر بر مبنای داده و تجربه اتخاذ شوند، می‌توانند هم نیاز انرژی را پاسخ دهند و هم کمترین اثر را بر منابع آب داشته باشند.

* فعال حوزه معدن