در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، مساله امروز نه کمبود منابع طبیعی است و نه فقدان نیروی انسانی تحصیلکرده. طی سه دهه گذشته، نرخ باسوادی در اغلب این کشورها به بالای ۸۵درصد رسیده و سهم جمعیت دارای تحصیلات دانشگاهی در برخی از آنها بیش از سه برابر شده است. زیرساختهای فیزیکی گسترش یافته، شهرنشینی افزایش پیدا کرده و دسترسی به فناوریهای ارتباطی بهطور بیسابقهای رشد کرده است. با این حال، رشد اقتصادی پرنوسان، کاهش سرمایهگذاری مولد، افت بهرهوری و فرسایش اعتماد عمومی نشان میدهد مساله در سطح عمیقتری قرار دارد: در کیفیت حکمرانی اقتصادی و در منطق تصمیمگیری.