تجربه بازسازی آلمان پس از جنگ جهانی دوم نشان میدهد که سیاستهای حمایتی و ضربتی دولت باید معطوف به گلوگاههای اقتصادی باشد و به صورت موقت اعمال شود. در غیر این صورت، این سیاستها بهرغم توفیق کوتاهمدت، در بلندمدت زیانبار ظاهر میشوند.
بیستوسومین سالگرد درگذشت دکتر حسین عظیمی آرانی فرصتی است برای بازخوانی میراث فکری یکی از اقتصاددانانی که دغدغه اصلی او نه صرفا آموزش یا تحلیل اقتصاد در سطح نظری، بلکه فهم عمیق مساله توسعه در ایران بود. عظیمی از جمله متفکرانی بود که اقتصاد را در پیوند با تاریخ، جامعه و ساختارهای نهادی میفهمید و…
اخبار
اندیشه روزنامه شماره ۶۵۵۴
شنبه، ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
چگونه جنگ رفاه، نابرابری، رشد، نوآوری و تورم را متاثر میکند؟
وقتی کشوری وارد جنگ میشود، نخستین و محسوسترین تغییری که در ساختار حکمرانی آن رخ میدهد، چرخش عظیم مخارج دولت از حوزههای معمول و غیرنظامی به سوی مخارج نظامی است؛ فرآیندی که در آن دولت ناگهان بخش بزرگی از بودجهای را که پیشتر صرف آموزش، بهداشت، زیرساختهای عمومی، رفاه اجتماعی و خدمات شهری میکرد، به سمت تولید و خرید تسلیحات، تامین لجستیک نیروهای مسلح، پرداخت حقوق سربازان و فرماندهان، احداث استحکامات دفاعی و ترمیم خسارات ناشی از حملات دشمن هدایت میکند و این چرخش که اغلب با سرعتی سرسامآور و بدون برنامهریزی بلندمدت صورت میگیرد، تمام لایههای زندگی اقتصادی و اجتماعی را دستخوش تلاطم میکند و موجهای ناشی از آن تا سالها و حتی دههها پس از خاموش شدن آتش جنگ نیز بر اقتصاد ملی به جا میماند.
یک اقتصاددان از بیتوجهی اقتصاد جریان اصلی به موضوع درگیریها میگوید
جیمز کی. بویس، اقتصاددان برجسته، اخیرا به من گفت: «سیاستهای اقتصادی تاثیرات عمیقی بر تنشهای درون و میان کشورها دارند؛ تنشهایی که میتوانند به جنگ بینجامند» و افزود که اقتصاد تا اندازهای «درباره تصاحب است... و تصاحب گاهی به جنگ تغییر شکل میدهد.»