تحول زمین بازی + فایل صوتی
زمان و تکنولوژی؛ دو متغیر تعینبخش
در نظریه بازیها، زمان نه صرفا یک بعد تقویمی، بلکه عامل تغییر ترجیحات، اطلاعات و استراتژیهاست. آنچه دیروز عقلانی مینمود، امروز میتواند پرهزینه و ناکارآمد باشد. در کنار زمان، تکنولوژی به متغیر اصلی بدل شده است؛ از دیجیتالیشدن اقتصاد و سیاست تا ظهور هوش مصنوعی که ساخت قدرت، بازار کار، آموزش عالی و حتی دیپلماسی را دگرگون کرده است. بازیگری که این دو متغیر را نادیده بگیرد، عملا از بازی حذف میشود. متن بازی سیاست بهعلت گذر زمان با متغیر تکنولوژی تحول بنیادین پیدا کرده است و بهواسطه سه جنبه ملی، منطقهای و بینالملل دچار دگرگونی اساسی شده است. متغیرها، نهادها، بازیگران، حمایتها و تقاضاهای محیط در سه سطح تغییر شکل و محتوا داده و بر همین اساس لازم است سیاستهای عمومی متحول شوند.
بازی درونملی: تغییر ترکیب بازیگران
در سطح داخلی، زمین بازی بهطور بنیادین تغییر کرده است. نسل جدید با منطق سایبر- دیجیتال میاندیشد؛ زنان بهعنوان کنشگران مستقل اجتماعی و اقتصادی نقش تعیینکنندهای یافتهاند؛ مهاجرت (ورودی و خروجی) بر سرمایه انسانی اثر مستقیم گذاشته؛ طبقه متوسط با مطالبات عرفی و ملی بازتعریف شده و سطح سواد دانشگاهی، اگرچه فراگیرتر شده، اما انتظارات جدیدی از حکمرانی ایجاد کرده است. روند غالب، عرفیشدن ملی متجدد است؛ یعنی پیوند هویت ملی با عقلانیت روزمره، بازار و زندگی عادی شهروندان. در متن بازی ملی، فشارهای زیادی از بازیگران جدید شکل گرفته است. گروههای واسط سنتی و حتی مدرن، کاربرد متناسب عصر اطلاعات در جامعه شبکهای را ندارند. متن ملی ایران بستر سازهای سیاستگذاری قرار گرفته و جغرافیا، تاریخ و ایده ایران، قابلیت ایجاد همبستگی و روایت اجماعساز پیدا کرده است. در هرم حاکمیت چنین احساسی رواج پیدا کرده، اما در لایههای میانی هنوز تبلور عینی نیافته است.
بازی منطقهای: عبور از روایتهای سازهای و تاریخی
در سطح منطقهای، شاهد به حاشیهراندهشدن روایتهای کلی «هویتهای سازه جمعی» یا «ملت عرب» به نفع منافع مشخص ملی هستیم. دولت - ملتها جایگزین شبکههای هویتی شدهاند و سیاست خارجی بیش از آنکه بر همبستگیهای تاریخی تکیه کند، بر محاسبه هزینه- فایده ملی استوار است. این تغییر، قواعد بازی منطقهای را عوض کرده و بازیگران را وادار به بازتعریف اولویتها کرده است. اکنون مصر، ترکیه، عربستان، قطر، امارات و عراق منافع ملی خود را به هر شکل ممکن دنبال میکنند. اتحادها و همکاریها شکننده شده است. اصل مهم، دستیابی به منافع ملی با هر ابزار و به هر شکل ممکن است. سازههای جمعی مثل هویت عربی یا ترکی یا هر سازه تاریخی که جنبشهای بنیادگرایانه را فعال کند، باعث تشدید گسلهای امنیتی خواهد شد. حمایت عربستان، امارات و برخی کشورهای عربی از جنبشها و حرکتهای تندرو نیز در قالب استفاده ابزاری برای تهدید دشمنان و مهار رقیبان است. اکنون حتی سازه عربی کشورهای حاشیه خلیجفارس نیز قابلیت همراهی و اثرگذاری ندارد. بهترین سیاست دنبال کردن سازه تاریخی و هویتی منطقهگرایی و دیپلماسی رسمی نهادگرا است تا توهم توطئه و شک امنیتی بازیگران کاهش یابد.
بازی بینالمللی: بازگشت محافظهکاری و تقسیم کار جهانی
در عرصه بینالملل، لویاتان جهانی به سوی نوعی راست سنتی و محافظهکارانه سوق یافته است. جهانیشدن بیمهار جای خود را به تقسیم کار مدیریتشده داده و «دانشگاه» بهعنوان نهاد تولید قدرت نرم و سخت، نقش تازهای یافته است. دیپلماسی نیز از گفتارهای آرمانی به ابزار رقابت فناورانه، دانشی و اقتصادی تبدیل شده است. نظام جهانی به سمت نوعی تقسیم کار بینالمللی رفته است و حتی چین و روسیه و آمریکا در یک راستا قرار دارند، اندک مقاومتی در اروپا نیز مجبور به همراهی است و هرگونه روایت چپگرایانه بدون روبنای مشروعیتبخش در خشنترین شکل ممکن سرکوب خواهد شد. هوش مصنوعی، نظم جدید شبکهای را با مقاومت جریان راست شکل داده است و بازیگرانی که مقابل آن ایستادگی کنند، تحریم، منزوی و سرکوب خواهد کرد. لویاتان جهانی شکل گرفته، اما هنوز شاخصهای مهار و تفکیک و تقسیم قدرت درون آن اندیشیده نشده است.
سیاست قدیم و محدودیتهای آن
سیاست قدیم بر مفاهیمی چون همبستگی، سازهانگاری هویتی، دولت، عدالت، سوسیالیسم، استقلال، خودکفایی، استعمار و امپریالیسم استوار بود. مفاهیمی که در دوره مکانیکی و فضای چند قطبی و رویکردهای فلسفه انتقادی و مکاتب وابستگی کاربرد داشت. اما مساله امروز نه نفی گذشته، بلکه درک محدودیتهای آن در زمین بازی جدید است. تداوم این سیاستها بدون بازتنظیم، کشورها را در تعادلی نامطلوب و پرهزینه نگه میدارد. سنت قدمایی امنیت بخش و کاربردی و دارای نوعی همبستگی و در بدبینانهترین حالت نظم بینالملل، نوعی خودکفایی را شکل میداد. اما اکنون بازیگران بینالملل به سمت سهم بردن از امر جدید حرکت کردهاند. امر جدید عرفی، ملی و متجدد است و در فضایی شبکهای و درهمتنیده پدیدار شده است. انگشتنما شدن در محیط بینالملل با برچسبهای گذشته، نیروی دولت-کشور را هدر خواهد داد. منطق جدید بر صبر راهبردی و هوشمندی سیاسی استوار است و میتواند نقشه برهمزننده نظم موجود را در هم شکند.
راهکار: تعادلبخشی نوین
در متنهای متحول نیاز به نخبگان فکری و سیاستمدارانی است که اعتدال، احتیاط و صبر پیشه کنند. راهکار، نه گسست رادیکال و نه بازگشت نوستالژیک، بلکه تعادلبخشی است: تعادل میان عرف اجتماعی، منطق بازار و هویت تاریخی- ملی ایران. در منطق نظریه بازیها، هدف رسیدن به تعادلی پایدار است که در آن بازیگران داخلی رضایت نسبی داشته باشند، هزینههای منطقهای کاهش یابد و در سطح بینالمللی امکان مانور و همکاری فراهم شود. ایران، بهعنوان یک دولت-کشور با سابقه تاریخی و ظرفیت انسانی قابلتوجه، میتواند شرایط را مدیریت کند. کشوری که قواعد بازی جدید را بپذیرد و استراتژیهای خود را با زمان و تکنولوژی همراستا سازد، پنجره فرصت برایش باز خواهد شد. آینده، نه از آنِ امر و سنت قدمایی است و نه تسلیم بیقیدوشرط به نظم جدید؛ آینده از آنِ عقلانیت متعادل، صبور و آرامی است که عرف، بازار و ایران را در یک بازی برد–برد بازتعریف کند.
* رئیس اندیشکده دانشگاه فردوسی مشهد
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: