جنگ و انسانیت ازدست‌رفته + فایل صوتی

 بدون تردید، جنگ بدترین انتخاب برای حل تعارضاتِ ترجیحات و منافعِ میان کشورهاست. ذات انسان، تمایل به صلح، ثبات و آرامش دارد و از جنگ بیزار است. زمان‌های دور، آن‌گاه که قواعد بازی (نهادها)، برای تنظیم مسالمت‌آمیز تعارضات هنوز وضع نشده بود، تنها عامل حل آنها، به‌جز محدوده‌هایی شاید کوچک که اخلاق به کمک می‌آمد، همان زور بود. از همین روست که داستان لشکرکشی‌ها و کشورگشایی‌ها، بخش بزرگی از صفحات تاریخ کشورهای مختلف جهان را تشکیل می‌دهد. در خلالِ تجربیات پرهزینه دو جنگ جهانی، گویی بشر به تدریج، به درجه‌ای از بلوغ رسید و متوجه شد راه‌های دیگری غیر از این لشکرکشی‌ها را می‌توان پیدا کرد که هرچند به نتیجه غایی دلخواه یک طرف نرسد و اصطکاک‌ها را در قالبی دیگر (جنگ‌سرد) تداوم دهد؛ اما شر جنگ را دور کرده یا آن را به تعویق می‌اندازد. از سوی دیگر، سازوکارهای درونی کشورها هم، به تدریج به سمت درجاتی از دموکراسی گرایی سوق پیدا کرد و در مجموع، دیپلماسی بر جنگ (در بعد خارجی) و دموکراسی بر سرکوب (در بعد داخلی) غلبه کرد. رواداری جهانی ترویج شد و کشورهای بزرگ صنعتی، پذیرای مهاجران کشورهای درحال توسعه شدند و از این طریق، امتزاج‌های فرهنگی به‌تدریج شکل گرفته و اهمیت مرزها به تدریج کاهش پیدا کرد و ارزش‌های انسانیِ جهان‌روا جایگاه پیدا کرد.

اما گویی با ورود به هزاره سوم، ورق برگشت و پارادایم‌های جدیدی نمایان شد که در نتیجه آن، بشر به‌رغمِ حدود نیم‌قرن تجربه مثبت جهان‌روایی بیرونی و رواداری داخلی و دوری از تعصبات ایدئولوژیک در قواعد حکمرانی و اجتماعی، مجددا به سمت جنگ و خشونت رجعت کرد. در این رجعت نگران‌کننده، خاورمیانه به‌عنوان دردسرسازترین محدوده جغرافیای سیاسی، که کمترین بهره را از پارادایم نیمه دوم قرن گذشته برده بود، آزمایشگاه پارادایم جدید شد و به‌ویژه، طی سال‌های اخیر، جلوه‌هایی از بدترین خشونت‌ها در آن به نمایش درآمد.

از سوی دیگر، سه عاملِ فاصله بسیار زیاد سطح تکنولوژی در ایالات متحده آمریکا با اروپا، برون‌سپاری نظامی-امنیتی اروپایی‌ها به آمریکا و بالاخره، نظام سیاسی متمرکز آمریکا که در آن، رئیس‌جمهور برخوردار از اختیارات بالاست، شرایطی را مهیا کرد که در صورت روی کار آمدن یک رئیس‌جمهور مداخله‌گر در امور بین‌الملل، نظم و آرامش در مناطق مستعد جغرافیای جهانی، به هم ریخته و تلاطم و تخریب و کشتار، به زندگی بشر بازگردد. به عبارت دیگر، یک کشور در سطح جهان و یک نفر در این کشور، بتواند به عاملی موثر در تخریب روندهای سازنده شکل گرفته طی سال‌های دراز تبدیل شود.

با روی کار آمدن ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهوری با ویژگی‌های روحی و شخصیتی کاملا خاص که قرار است یک دور در این مسوولیت باشد، چنین اتفاقی افتاد و قطعات این پازل تکمیل شد و بروز آن، در پروژه خاورمیانه‌ای اسرائیل نمایان شد و گام به گام جلو آمد تا به اینجایی که امروز در آن قرار گرفته‌ایم، رسید. طی سی‌وچند روزی که از شروع تجاوز آمریکا و اسرائیل به کشورمان می‌گذرد، هرچه زمان گذشته، ابعاد غیرانسانی این پدیده آشکارتر شده است. متون تهدیدهایی که ظرف چند روز اخیر، از سوی رئیس‌جمهور آمریکا منتشر شده است، ادبیاتی را به ثبت رسانده که نشان می‌دهد، در بزرگ‌ترین کشور جهان، کسانی می‌توانند در صندلی حکمرانی قرار گیرند که کمترین بهره‌ای از انسانیت نبرده و به راحتی، در مقابل مردم عادی و نیازهای اولیه آنها در نقاط دوردست جهانی قرار گیرند و با ادبیاتی سخیف، آنان را مورد تهدید‌های مرگ‌آور مانند محروم‌سازی از زیرساخت‌های برق، آب و گاز و غیره قرار دهند.

مردم آمریکا، فرهیختگان این کشور و حتی سیاستمداران آن، شاید توجه داشته باشند که اگر حتی بخشی از تهدید‌های ترامپ به اجرا درآید و آنها، اقدامی یا اظهارنظری در مخالفت با اعمال این تهدیدها انجام ندهند، این فقط نفرت مردم ایران نخواهد بود که به‌صورت فراگیر، گسترش پیدا کرده و تا همیشه نسبت به آنان نهادینه خواهد شد و در نتیجه آن، این منطقه را به‌عنوان کانون ناپایداری سیاسیِ خارجی، تثبیت خواهد کرد، بلکه پدیده‌ای به ثبت خواهد رسید که بر مبنای آن، گویی کشورهای مختلف مجاز می‌شوند، وقتی با مشکلی در خارج از مرزهای خود مواجه شوند، حل آن را از طریق نقض حقوق اولیه انسانی گروه‌های کثیری از مردم دیگر مناطق جهان دنبال کنند.

مهم‌ترین دستاورد تاریخی بشر، ورای همه تحولات تکنولوژیک، به‌نظر من، شکل گیریِ نهادهایی بوده که توانسته‌اند اولا، قدرت سیاسی را به درجاتی توزیع و از این طریق آن را مهار کنند، ثانیا گردش امور را در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و مالی، به اصطلاح، روغنکاری کرده و روان‌تر سازند. این دستاورد هرچند تا اندازه خوبی، در «درون کشورها» پیشرفت داشته و بهبود امور را نتیجه داده، اما در «عرصه بین‌الملل» تقریبا کارکردی نداشته و جهان را به عرصه‌ای پرخطر و ناامن و بدون خط قرمز، تبدیل کرده است. ما مدتی است وارد دوران جدیدی شده‌ایم که در آن، یک‌نفر می‌تواند از آن طرف دنیا، برخورداری از مواهب اولیه حیاتی مانند آب و برق را برای مردمی در این سوی جهان، مورد تهدید قرار داده و درصدد عملی کردن آن نیز برآید. اگر چنین اتفاقاتی رخ دهد، این ایران نیست که به عصر حجر برمی گردد، بلکه جلوه و نشانه‌ای از حکمرانی عصر حجری، در عرصه بین‌المللی است. همه اینها بیانگر آن است که جهان امروز به‌رغم همه تحولات شگرف تکنولوژیک و نهادی، در عرصه رعایت حقوق انسانی و ارزش‌های مرتبط با آن، در بُعد بین‌المللی، بسیار بدوی است.

آنچه بیان شد، منعکس‌کننده یک «واقعیت» تلخ جهانی در دوره‌ای است که گمان می‌بردیم، کمتر میدان بروز پیدا کند؛ اما می‌بینیم که این‌چنین نشده است. حال، ما به‌عنوان کانون اصابت این نارسایی‌ها و مصائب، در مواجهه با این واقعیت تلخ، چه درس‌هایی می‌توانیم برای امروز و فردایمان بگیریم.

اولین درس برای امروزمان است و آن اینکه اگر جنگ را از دو منظر مورد بررسی قرار دهیم که یکی خساراتی است که می‌بینیم و دومی، خساراتی که به طرف مقابل وارد می‌کنیم، پیام منظر اول، می‌تواند این باشد که اصل بر صلح است و جنگ باید رفتنی باشد. اما پیام منظر دوم اشاره به «زمان مناسب» برای خاتمه جنگ دارد. وقتی شما در موقعیتی قرار گرفته‌اید که از قدرت چانه‌زنی مناسبی برای خاتمه جنگ برخوردارید، نباید آن زمان را از دست بدهید. وقتی دشمن شما با ادبیات زشت خود اعلام می‌کند که درصدد تغییر میدان جنگ از عرصه‌های به‌کار گرفته شده تا این مرحله، به عرصه‌های زیربنایی، صنعتی و علمی است، در واقع به زبان دیگری، اعلام می‌کند که پذیرفته است در عرصه قبلی، با ناکامی مواجه شده است. برای او، ورود به عرصه زیربناها، هزینه‌های بالایی دارد و برای ما هم به طریق اولی چنین است. پس حال که او در چنین موضعی قرار گرفته و خود او در حال اعلام ناکامی در میدان قبلی است، نباید درنگ کرد و با گرفتن حداکثر امتیازات ممکن، به نوسازی امید و بازسازی تخریب‌ها پرداخت.

دومین درس برای امروز و فردای دو گروه است که هرچند به شدت در مقابل یکدیگر قرار دارند؛ اما در مورد استقبال از این جنگ، اشتراک رویکرد دارند. حکایتشان به استادیومی می‌ماند که هر گروه در یکسوی آن نشسته و تیم مورد علاقه خودش را تشویق می‌کند؛ اما هردو، مدت‌ها بوده که انتظار برگزاری این مسابقه را می‌کشیده‌اند و هرکدام نیز،‌ به چیزی جز یک پیروزی قطعی پر گل رضایت نمی‌دهند. گروهی به این جنگ به‌عنوان میانبُری برای تحولات سیاسی داخلی دلبسته‌اند و تصورشان این است که دستاورد مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل می‌تواند دموکراسی و آزادی به‌عنوان هدیه‌ای از سوی آنان برای مردم ایران باشد. آنان تخریب‌های صورت‌گرفته در ظرفیت‌های مهم زیربنایی، صنعتی و علمی کشور در روزهای اخیر را نمی‌توانند در توضیحشان جا دهند، از این نظر که، همانی که نیازهای اولیه حیاتی مانند انرژی و راه و بندر و پل و اسکله و تجارت را تخریب می‌کند، چطور خواهد توانست سایر نیازها مانند آزادی و دموکراسی را هدیه دهد. اما به هرحال، همچنان، به جنگ و ادامه آن تا پایان آرزومندانه خود، دلبسته‌اند. این گروه، توجه ندارند که آزادی و دموکراسی، هرچند در «سطح مفهومی»، بسیار فراگیر و جهان‌شمول است، اما در بُعد اجرایی، هدیه گرفتنی نیست و برعکس، به‌شدت بومی بوده و به عبارت روشن‌تر، صرفا «ساخت داخل» آن، ماندگار و پایدار است. هیچ چاره‌ای جز طی یک فرآیند تدریجی درونی و همراه با یادگیری‌های مرحله‌ای نیست.

گروه دوم که آنان نیز این جنگ را موهبتی بزرگ ارزیابی کرده و از تداوم و گسترش ابعاد آن، به‌شدت استقبال می‌کنند، کسانی هستند که اساسا نگاهشان به چالش‌های داخلی و خارجی، نگاه تقابل حق و باطل است و شرایط به‌وجودآمده را به‌عنوان فرصت موعود ارزیابی می‌کنند و لذا هرگونه اقدام مصلحت‌اندیشانه در جهت توقف جنگ را به منزله از دست دادن فرصتی تاریخی برای نابودی دشمنانی می‌بینند که مدت‌های طولانی در انتظارش بوده‌اند. این گروه، تمایلی به محاسبه‌گری در جنگ ندارند و قرار داشتن در جبهه حق را کافی می‌بینند.

در واقع، گروه اول، در این جنگ به پیامدهای خسارت‌هایی که وارد می‌شود امید بسته‌اند و گروه دوم، به اثرات خسارت‌هایی که به هر طریق، به طرف مقابل وارد می‌آید. می‌بینیم که هیچ‌یک، تمایلی به دیدن «تصویر بزرگ» جنگ ندارند و هر دو از اینکه پس از این روزها، چه از اقتصاد ایران باقی خواهد ماند،‌ با سادگی عبور می‌کنند. در این میان، نظام حکمرانی، تنها نهادی است که در تلاقیِ همه اطلاعات قرار دارد و تنها اوست که اگر بخواهد، می‌تواند تصویر بزرگ را با وضوح بالا، مشاهده کند. فاصله گرفتن از واقع بینی در موقعیت حاضر، بسیار پر ریسک و خطرناک است. امید آنکه با مبنا قرار دادنِ خردورزی، در ساعات و روزهای پیش رو، به سرانجامی نیکو و همراه با سربلندی برای مردم کشورمان دست پیدا کنیم.

ایران عزیز با تنی زخمی و قلبی پر درد، نه تنها برآمده از ایام اخیر، بلکه شکل گرفته طی قرن‌های متمادی، صبورانه به ما می‌نگرد و با سوز دل، از اینکه چطور از زخم‌های دردناکی که طی تاریخ، بر پیکر این مادر پیر وارد آمده، درس نگرفته و چرخه معیوب تکرار را ادامه می‌دهیم، رنج می‌کشد. اما او می‌داند، فردایی خواهد رسید که مردم این سرزمین، زنان، مردان، جوانان و کودکان آن، با خنده‌های برآمده از امید درون، کشورشان را خواهند ساخت و بر آبادی‌های برآمده از آن، جشن‌ها خواهند گرفت. این مادر مهربان، تا آن روز، صبری بسیار دارد.

* اقتصاددان

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید:

حجم فایل صوتی:19.47M | مدت زمان فایل صوتی :00:14:10