آمایش و بازسازی پس از جنگ + فایل صوتی
جنگ تحمیلی سوم هرچند به نظر هنوز به پایان نرسیده، ولی درسها و عبرتهای زیادی را برای عرصههای مختلف به ویژه عرصه مدیریت توسعه سرزمین به همراه داشته است. در این جنگ بسیاری از ضعفها و قوتهای توسعه سرزمینی کشور در حوزه تمرکز جمعیت، پراکندگی و تنوع زیرساختهای پایه و صنعتی، الگوی شهرسازی و همجواری کاربریها، پدافند غیرعامل تاسیسات حیاتی و حساس و... آشکار شد و فردای آغاز بازسازی کشور، بیشک باید از همه آموزهها و شناخت خطاهای پیشین بهمنظور درانداختن طرحی نو نهایت بهرهبرداری را کرد.
«مدیریت توسعه سرزمین» به مفهوم چارچوبی برای هدایت جریان بارگذاری و استقرار جمعیت، فعالیت و زیرساختها در پهنه سرزمین موضوعی است که در واقعیت نه طرح و برنامه مشخصی برای آن وجود دارد و نه متولی یکتا و دارای مسوولیت مشخصی برای آن تعریف شده است؛ چراکه دستگاهها، نهادها و بازیگران متعدد با تابع اهداف مختلف به انحای گوناگون روی آن تاثیرگذارند. با وجود این، مقرر بود «آمایش سرزمین» بهعنوان یک چارچوب برنامهریزی فضایی راهبردی با پر کردن حفرههای میان نظام برنامهریزی بخشی و با رویکرد آیندهنگرانه و تصحیح کننده، مبنایی برای این هدایت و تنظیمگری مدیریت توسعه سرزمین باشد. قراری که رنگ واقعیت به خود نگرفت و بسیاری از بارگذاریهای صورتگرفته در پهنه سرزمین در تمام این سالها بدون توجه به ملاحظات و انگارههای آمایش سرزمین انجام پذیرفته است؛ چراکه اولا آمایش سرزمین تا سالهای سال فاقد یک سند مدون، مصوب و مورد اجماع بود و ثانیا بسیاری از گزارهها و رهنمودهای آن تفسیرپذیر و کلیگویی بوده است.
در نهایت، اِشکال اولی مرتفع و اسناد آمایش سرزمین ملی و استانی در اسفند ۱۳۹۹ تصویب و ابلاغ شد. از آن زمان تا به امروز، خطمشیگذاریها و تعیینتکلیفهای فضایی صورتگرفته در این اسناد، چه در سامانه صدور مجوزهای کسبوکار و چه در پنجره واحد مدیریت زمین مبنایی اولیه برای ورود آمایش سرزمین به مدار تاثیرگذاری در مدیریت توسعه سرزمین بوده است؛ اما اِشکال دوم، کماکان پاشنه آشیل آمایش سرزمین باقی ماند. واقعیت این است که هنوز یک اشکال بنیادین و مستتر درون اسناد آمایش سرزمینی که باید فرمان مدیریت توسعه سرزمین را در دست داشته باشد، وجود دارد که کمتر درباره آن صحبت شده است.
این اشکال بنیادین به غفلت بزرگ از ضرورت درک صحیح و تصویرپردازی از نقش آینده ایران در نظم منطقه و جهان و تعیین نسبت کشور با ابتکارات توسعه منطقهای و جهانی، کریدورها و زنجیرههای ارزش بینالمللی بازمیگردد. به عبارت دیگر، تدوین اسناد آمایش سرزمین فارغ از توجه به اقتضائات و الزامات ژئواکونومیک و ژئوپلیتیک و سناریوهای کلان گوناگون فراروی کشور از جمله جنگ، توافق یا وضعیت بلاتکلیف نه جنگ نه صلح صورت گرفته است. بهعنوان نمونه، سند ملی آمایش سرزمین در سالهای ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ با پیشفرض گرفتن احیای برجام، رفع تحریمها و بازگشت به نقشه اقتصادی جهان تدوین شده و در برابر اقتضائات مرتبط با سناریوی عدم رفع تحریمها، تشدید تخاصمها و انزوای بیشتر اقتصاد کشور در منطقه و جهان، هیچگونه رهنمود و خطمشیگذاری فضایی مشخصی و به تعبیر دیگر پلن B ندارد.
علاوه بر این، چرخشهای راهبردی و تغییر مسیرهای تاکتیکی که اقتصاد دنیا متاثر از عوامل و رخدادهای مختلف (کرونا، جنگ روسیه و اوکراین، جنگ بر سر مواد معدنی حساس و...) به خود تجربه کرده است نیز هیچگونه انعکاسی در نتایج و رهنمودهای اسناد آمایش سرزمین ندارد. بهعنوان نمونه در جهان امروز «اصل کارآیی اقتصادی» به «اصل امنیت اقتصادی»، «ریسکزدایی» و «ایمنسازی زنجیرههای تامین» متحول شده ولی تفکر آمایش سرزمین (حتی به صورت شعاری) در همان پارادایم قبلی و آن هم بهصورت شلخته و نارس باقی مانده است.
امروز ایالات متحده بهعنوان قدرت اول همراه با همپیمانان منطقهای (هند، کشورهای عرب همسایه، کشورهای حوزه قفقاز و اسرائیل) درصدد ساخت نظم نوین منطقه پس از تحولات مرتبط با طوفانالاقصی و رخدادهای پس از آن تا امروز (جنگ رمضان) بوده و در آن طرف ماجرا، چین به عنوان قدرت دوم همراه با همپیمانان خود (روسیه و پاکستان و برخی از کشورهای عرب همسایه) در پی تحمیل اراده مطلوب خویش در ساخت نظم نوین منطقه هستند و ایران بهعنوان یک کشور محوری و مفصلی و بازیگری مستقل در برابر ابتکارات و طرحهای توسعهای این کشورهای منطقه و فرامنطقه باید بتواند قابلیتها، داراییها و سرمایههای سرزمینی خویش را به نحو احسن در شطرنج نظم منطقه (با مهرههایی از جمله محور شرق، کریدور شمال- جنوب، کریدور سرخس- چابهار، محور غرب، سواحل مکران، بنادر شمال و جنوب کشور، منابع نفت و گاز، معادن، قابلیتهای گردشگری، منابع انسانی آموزشدیده و...) به نفع تضمین منافع ملی کشور به بازی بگیرد.
واقعیت این است که امروز همانند تجربه سترگ و البته تکراری تاریخی این سرزمین، ایران بار دیگر در بازگشت مجدد پدیده «تقابل قدرتهای بزرگ» و جاگیری ایران در میانه این تقابلها قرار گرفته و آمایش سرزمین باید بتواند ماموریت نوینی را برای بازآرایی نظام جمعیت، فعالیت و زیرساختها و هدایت منابع دولتی و سرمایهگذاریهای غیردولتی به منظور فرآوری «جغرافیای اقتصادی متنوع ایران» با فهم صحیح از جغرافیای سیاسی ایران و اقتضائات آن بهعنوان یک بازیگر مستقل از قدرتهای استعمارگر و درصدد تبدیل به یک قدرت منطقهای و جهانی نوظهور به سرانجام برساند. با این فهم و زاویه نگرش جدید، شاید درخصوص چگونگی بازسازی مجتمعهای فولاد و پتروشیمی، اولویتبندی ساخت کریدورهای ریلی، ساخت مراکز و کانونهای لجستیک، جانمایی مجدد ساخت صنایع صادراتی، انرژیبر و آببر، ساخت شهرهای جدید، ساماندهی و تراکمزدایی از پایتخت و سایر کلانشهرهای متراکم، تعریف شهرهای سطح یک و دو در نظام شهری کشور و... باید راهحلها و نسخههای جدیدی را فراروی تصمیمگیران مدیریت توسعه سرزمین قرار داد.
لذا برای درانداختن طرحی نو برای مدیریت توسعه سرزمین در پساجنگ، ما نیازمند بازآفرینی بینشی، منشی، روشی و کنشی «آمایش سرزمین» و بازاندیشی و بازنگری در بسیاری از مفروضات پیشین، رویکردهای سنتی و سادهانگارانه به مقوله تنظیم ارتباط انسان، فضا و فعالیت در قالب طراحی و استقرار یک دستگاه فکری و نهادی جدید و کارآمد هستیم که بتواند اندیشه نو، تحلیل عمیق و چندلایه، ابتکار جدید و همکاری و هماهنگی بازیگران متعدد دولتی و غیردولتی را در مسیر خلق یک روایت جدید برای توسعه ملی و چیدمان سرزمینی کارآمد بهمنظور تحقق رشد اقتصادی پایدار بهکار بگیرد.
* دبیر کارگروه آمایش سرزمین برنامه هفتم توسعه
سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد را بشنوید: