رشد فرهنگ سازمان در جنگ و صلح

 درک دوران‌های صلح و جنگ در کسب‌وکار

«بن هوروویتز»، تاجر و سرمایه‌گذار آمریکایی، در وبلاگ و کتاب خود با عنوان «سخت‌ترین نکات درباره سخت‌ترین چیزها» مفاهیم دوران‌های صلح و جنگ در کسب‌وکار را معرفی می‌کند. 

طبق تعریف او: دوران صلح در کسب‌وکار به دوره‌هایی گفته می‌شود که شرکت نسبت به رقبایش برتری زیادی دارد و تمرکز خود را بر گسترش بازار می‌گذارد. 

در این دوران، شرکت‌ها اولویت را به توسعه بازار و تقویت نقاط قوت خود می‌دهند. 

در مقابل، دوران جنگ زمانی رخ می‌دهد که شرکت با تهدیدهای وجودی روبه‌رو است. این تهدیدها می‌توانند ناشی از رقابت شدید، رکود اقتصادی یا تغییرات تکنولوژیک مخرب باشند. در دوران جنگ، بقا به هدف اصلی تبدیل می‌شود و نیاز به تغییر تمرکز و استراتژی دارد. هوروویتز تفاوت‌های مشخص بین مدیران‌عامل دوران صلح و دوران جنگ را این‌گونه بیان می‌کند:

  مدیرعامل دوران صلح می‌داند که پیروی از پروتکل‌ها به پیروزی می‌انجامد. مدیرعامل دوران جنگ برای پیروزی، پروتکل‌ها را نقض می‌کند.

  مدیرعامل دوران صلح خودش بر تصویر کلی تمرکز دارد و گرفتن تصمیمات جزئی را به تیمش واگذار می‌کند. مدیرعامل دوران جنگ حتی به کوچک‌ترین جزئیات بی‌اهمیت که ممکن است تهدیدی برای اجرای ماموریت اصلی سازمان باشند، توجه می‌کند.

  مدیرعامل دوران صلح می‌داند با یک مزیت بزرگ چه باید کرد. مدیرعامل دوران جنگ دچار پارانویا است.

  مدیرعامل دوران صلح رقبا را مانند کشتی‌هایی در رفت‌وآمد در یک اقیانوس بزرگ می‌بیند که ممکن است هیچ‌وقت با آنها درگیر نشوند. مدیرعامل دوران جنگ رقبا را مانند کسانی می‌بیند که به خانه‌اش نفوذ کرده و سعی در ربودن فرزندانش دارند.

  مدیرعامل دوران صلح هدفش گسترش بازار است. مدیرعامل دوران جنگ هدفش فتح بازار است.

  مدیرعامل دوران صلح تلاش می‌کند انحراف‌ها از برنامه را در صورت همراهی با تلاش و خلاقیت تحمل کند. مدیرعامل دوران جنگ هیچ انحرافی را نمی‌پذیرد.

  مدیرعامل دوران صلح اهداف بزرگ و جاه‌طلبانه تعیین می‌کند. مدیرعامل دوران جنگ آن‌قدر مشغول مبارزه با دشمن است که وقت ندارد کتاب‌های مدیریتی بخواند؛ به‌ویژه کتاب‌هایی که نویسندگان آنها مشاورانی هستند که هرگز تجربه واقعی مدیریت یک کسب و کار کوچک را هم نداشته‌اند.

  مدیرعامل دوران صلح قوانینی دارد، مانند: «ما از تمام کسب‌وکارهایی که در آنها رتبه اول یا دوم را نداریم خارج می‌شویم.»  مدیرعامل دوران جنگ اغلب هیچ کسب‌وکاری در سازمانش ندارد که بخواهد رتبه اول یا دوم را داشته باشد و بنابراین نمی‌تواند از چنین قانون لوکسی پیروی کند.

تمام این موارد ما را به این سوال می‌رساند: آیا یک سازمان می‌تواند فرهنگ شرکتی منعطفی ایجاد کند که هم در دوران صلح و هم در دوران جنگ رشد کند و موفق باشد؟

 از حرف تا عمل

بنیان یک سازمان مقاوم - یعنی سازمانی که هم در دوران جنگ و هم در دوران صلح موفق عمل کند- با شکل ‌دادن فرهنگ آغاز می‌شود.

 بسیاری از افراد فرهنگ را با ارزش‌هایی که روی دیوار نوشته شده‌اند اشتباه می‌گیرند. 

فرهنگ به آنچه می‌گویید مربوط نمی‌شود، بلکه به آنچه هر روز انجام می‌دهید مربوط است. 

فرهنگ، نحوه عملکرد، تعامل و کار کردن افراد شماست. برای درک و شکل‌دهی فرهنگ خود، این سوالات حیاتی را از خود بپرسید:

۱- چگونه مسوولیت‌پذیری برقرار و حفظ می‌شود؟

مسوولیت‌پذیری با تعیین انتظارات روشن آغاز می‌شود. نقش‌ها، مسوولیت‌ها و اهداف قابل اندازه‌گیری را مشخص کنید تا همه بدانند نسبت به چه چیزهایی مسوول هستند. وقتی رهبران سازمان، خودشان رفتار مورد انتظار را الگو قرار داده و مسوولیت اقداماتشان را می‌پذیرند، این رفتار لحن کلی مسوولیت‌پذیری در کل سازمان را تعیین می‌کند. ارتباط باز را تشویق کنید تا اعتماد ساخته شود و همه از مسوولیت‌ها و پیشرفت خود آگاه باشند. بازخورد منظم و سازنده به کارکنان کمک می‌کند عملکرد خود و حوزه‌های نیازمند بهبود را درک کنند. مشکلات را به‌موقع حل کنید تا رفتارهای منفی به عادت تبدیل نشوند و فرهنگ مسوولیت‌پذیری تقویت شود.

۲- چگونه اطلاعات درون سازمان به اشتراک گذاشته می‌شود؟

اگر اطلاعات قدرت است، نحوه به اشتراک گذاشتن آن توسط افراد، فرهنگ سازمان را شکل می‌دهد. آیا افراد شفاف عمل می‌کنند یا اطلاعات را انبار می‌کنند؟ شفافیت از بالاترین سطوح شروع می‌شود. وقتی مدیران با رویکرد باز و صادقانه عمل می‌کنند، احتمال پیروی کارکنان نیز بیشتر می‌شود.

رهبران سازمان باید فرهنگی ایجاد کنند که در آن دانش به‌طور آزاد جریان داشته و برای همه قابل دسترسی باشد.

محیط کار را به گونه‌ای طراحی کنید که تعاملات خودجوش تشویق شود؛ چه از طریق فضاهای فیزیکی مشترک و چه با ایجاد محیط آنلاین که به اشتراک‌گذاری بینش‌ها و به‌روزرسانی‌ها کمک کند. تصمیمات استراتژیک و عملکرد شرکت را به‌طور منظم و شفاف با همه به اشتراک بگذارید تا اعتماد ایجاد شود و همه در مسیر یکسان حرکت کنند.

۳- چگونه پاداش‌ها اعطا می‌شوند و آیا در کل سازمان یکسان هستند؟

برنامه‌های پاداش و جبران خدمت را با فرهنگی که می‌خواهید ایجاد کنید همسو کنید. 

دلایل پشت این پاداش‌ها را به‌وضوح توضیح دهید و نشان دهید چگونه اقدامات کارکنان از ارزش‌های شرکت حمایت می‌کند. تاثیر این رفتارها را بر کل سازمان پررنگ کنید؛ نه فقط بخش‌های فردی.

۴- آیا فرهنگ شما بر بالاترین استانداردها پافشاری می‌کند؟

استانداردهای بالا قابل آموزش و خودتقویت‌کننده هستند و فرهنگی از بهبود مستمر ایجاد می‌کنند. استانداردهای جاه‌طلبانه اما قابل دستیابی تعیین کنید و وقتی مشکلاتی بروز کرد، آنها را برطرف کنید. استانداردهای بالا می‌توانند لذت‌بخش باشند. وقتی یک بار تجربه‌شان کنید، هرگز نمی‌خواهید به عقب برگردید.

ایجاد یک سازمان قوی و مقاوم با شکل ‌دادن فرهنگ درست آغاز می‌شود؛ فرهنگی که با انتظارات واضح، شفافیت و پاداش‌هایی که رفتارها و اقدامات مطلوب را تقویت می‌کنند، پایه‌گذاری شود. با داشتن چنین بنیانی، می‌توانیم به بررسی استراتژی‌ها و تغییرات مشخصی بپردازیم که برای موفقیت سازمان‌ها در هر دو شرایط دوران صلح و دوران جنگ لازم است.

 سازگار کردن فرهنگ در دوران بحران

در دوران جنگ (شرایط بحران و بقای کسب و کار) وقتی یک شرکت با تهدیدهای وجودی روبه‌رو می‌شود، سازگار کردن فرهنگ سازمانی با تمرکز بر بقا اهمیت بالایی پیدا می‌کند. 

این امر اغلب نیازمند تغییر در استراتژی و اولویت‌هاست. رهبران سازمان باید ضرورت موقعیت و اهداف حیاتی که باید محقق شوند را به‌وضوح منتقل کنند. حتی در بحران، ارزش‌های اصلی شرکت باید هدایتگر این تغییرات استراتژیک باشند تا اطمینان حاصل شود تصمیمات با باورهای بنیادین سازمان همسو باقی می‌مانند.

 این کار ممکن است شامل اولویت‌بندی برخی پروژه‌ها نسبت به پروژه‌های دیگر یا تخصیص مجدد منابع به حوزه‌های حیاتی برای بقا باشد.

 نتیجه‌گیری

ایجاد یک فرهنگ سازمانی مقاوم برای موفقیت در هر دو شرایط دوران صلح و دوران جنگ ضروری است. رهبران سازمانی با گنجاندن ارزش‌های اصلی در رفتارهای روزمره، پرورش ذهنیتی فراگیر و نگاه کردن به تغییر به‌عنوان حرکتی مستمر، می‌توانند اطمینان حاصل کنند که سازمان‌هایشان انعطاف‌پذیر و قدرتمند  باقی می‌مانند. یادگیری مستمر، سازگاری پیشگیرانه و ارتباطات شفاف برای حفظ این مقاومت حیاتی هستند. شرکت‌ها با این استراتژی‌ها، می‌توانند چالش‌ها را مدیریت کنند، فرصت‌ها را به دست آورند و در دنیای همیشه در حال تغییر، به موفقیت پایدار دست پیدا کنند.

منبع: anthonysoohoo.com