راز میانجیگری اسلامآباد
یکم) همه چیز از ۷ مه ۲۰۲۵ (۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴) شروع شد؛ زمانی که هند «عملیات سِندور» را علیه پاکستان آغاز کرد. در این جنگ ۳ روزه ارتش پاکستان موفق شد خسارات گستردهای به ارتش هند وارد کند. بر اساس برخی روایتها، ارتش پاکستان موفق به سرنگونی ۵ جنگنده هندی شد. اما ماجرا به همینجا ختم نشد. ترامپ مدعی میانجیگری شد و بهاینترتیب دو روایت شکل گرفت. در روایت پاکستانی، این ترامپ بود که میانجیگری کرد و باعث توقف جنگ شد. اما در روایت هندی، ترامپ هیچ نقشی نداشت. این روایت برداشتهای آتی ترامپ از هند و پاکستان را شکل داد.
نارندرا مودی با اصرار تلاش داشت اثبات کند که رئیسجمهور آمریکا هیچ نقشی در این میانجیگری نداشت. حتی در تماس با ترامپ هم بر این سخن خود پافشاری کرد. در سوی دیگر، پاکستان که «رگ خواب» ترامپ را شناخته بود، کوشید تمام اعتبار میانجیگری را به ترامپ اختصاص دهد. به گفته پروفسور «عقیل شاه»، استاد علوم سیاسی در دانشکده «مک دانیل»، ترامپ که مشتاق «چاپلوسی» بود، رویکرد اسلامآباد به مذاقش خوش آمد. در اینجا بود که به تعبیر «سوشانت سینگ»، مدرس مطالعات جنوب آسیا در دانشگاه ییل، اسلامآباد فرصت را غنیمت شمرد و از «قرنطینه دیپلماتیک»ی که دهلینو برایش ایجاد کرده بود گریخت. شهباز شریف (نخستوزیر) و «عاصم منیر» (فرمانده کل ارتش) جایگاه بالایی در نگاه ترامپ یافته و به کاخ سفید دعوت شدند. اگرچه پاکستان به دلیل بحران اقتصادی داخلی، انتخاباتی پر از اما و اگر و زندانی کردن عمران خان از کمبود مشروعیت رنج میبرد؛ اما جنگ هند از یک سو باعث احیای اعتبار ارتش بهویژه عاصم منیر شد و ازسویدیگر، او «بهترین مارشالِ مدنظر ترامپ» نام گرفت. به دنبال آن، دولت پاکستان هم وجهه «صلح ساز جهانی» به خود گرفت. سینگ بر این باور است که اسلامآباد به «محور دیپلماسی منطقه» تبدیل شده است.
دوم) جنگ مشترک آمریکا - اسرائیل علیه ایران باعث شد بحران اقتصادی در پاکستان عمیقتر شود. ازآنجاکه بخش زیادی از نفت این کشور از کشورهای خلیجفارس وارد میشود و همچنین به دلیل وابستگی مالی این کشور به عربستان سعودی، تردیدی نبود که بحران تنگه هرمز میتواند اقتصاد اسلامآباد را با شوکهای عظیمی مواجه سازد. شوک هرمز نهتنها باعث افزایش قیمت سوخت در این کشور شد و بسیاری از مشاغل را متاثر ساخت، بلکه قیمت مواد غذایی هم افزایش یافت. کار به جایی رسید که بخشهای زیادی از اماکن دولتی و خصوصی -حتی مدارس- یا دورکار شدند یا آنلاین. اعضای کابینه هم موافقت کردند که دو ماه از حقوق خود صرفنظر کنند.
سوم) باتوجهبه جنگ مشترک آمریکا - اسرائیل علیه ایران و امضای پیمان دفاعی مشترک بین عربستان و پاکستان و قرار گرفتن ریاض زیر چتر هستهای اسلامآباد، در صورت درخواست نظامی عربستان از پاکستان، این کشور ملزم بود توانایی نظامی خود را در اختیار ریاض قرار دهد. اما نکته مهم همینجاست. اسلامآباد بین دو لبه قیچی «تهران - ریاض» گیر افتاده بود. اگر به کمک نظامی عربستان میرفت، روابط حسن همجواری و همسایگی با ایران دستخوش بحران میشد. اگر به کمک ایران میآمد، آن پیمان دفاعی مشترک با عربستان زیر سوال میرفت. چنین بود که پاکستان ترجیح داد با موقعیت جدید منطقهای که یافته است، سری در سرها درآورد و خود را بهعنوان میانجی صلح معرفی کند تا مجبور به انتخاب میان یکی از این دو بازیگر نباشد.
چهارم) به گمانم مهمترین عامل در این میانجیگری این است که پاکستان در حوزه تمدنی ایران قرار دارد. بگذارید کمی به عقب برویم؛ به دوران گورکانیان که زبان فارسی، زبان رسمی و دیوانی شبهقاره بود. دربار گورکانیان به یکی از پناهگاههای شعر و ادب و فرهنگ فارسی تبدیل شده بود. در آن دوران سبک شعر هندی متداول شده و ایرانیان مهاجر شعر فارسی را در دربار گورکانیان به اوج شکوفایی رساندند. شاید پر بیراه نباشد، اگر شبهقاره را امتداد تمدن ایرانی بنامیم.
باری، وقتی «پاک اُستان» (که بعدها پاکستان نام گرفت) به رهبری محمدعلی جناح از هندوستان جدا شد، پایهگذاران «پاکستان نوین» به دنبال هویتی مستقل برآمدند. چنین بود که «قومی ترانه» با ترانه سرایی «ابوالاثر حفیظ جالندهری» با ترکیبی از کلمات فارسی - اردو سروده شد بهگونهای که برای فارسیزبانان بهراحتی قابلفهم است. در این شعر میهنی بر «پاک»، «شاد»، «میهن»، «مرکز یقین»، «کشور حسین» و «منزل مراد» تاکید شده است. افزون بر این نباید از تبار ایرانی برخی مقامهای ارشد پاکستانی غافل بود از جمله بینظیر بوتو (مادری زاده اصفهان) و سید یوسف رضا گیلانی، بیست و سومین نخستوزیر پاکستان (او از تبار عبدالقادر گیلانی است که یک رهبر بزرگ اهل سنت از گیلانِ ایران و موسس سلسله تصوف قادریه بود).
با نگاهی به تاریخ ایران درمییابیم که وجه برتر یا مؤلفه استراتژیک ایران در کنار توانمندی نظامی، «قدرت فرهنگی»اش است. این قدرت فرهنگی در شرق و شمال ایران نمود آشکارتری دارد: از افغانستان تا شبهقاره؛ از شمال ارس تا سین کیانگِ چین. بر اساس همین قدرت فرهنگی بود که اقوام مهاجم جذب فرهنگ و هویت ایرانی شدند. به تعبیر ادوارد سعید، هر انسانی میتواند دو وطن داشته باشد. یک «وطن جغرافیایی» (که برای ما همین ایران با همین مرزهای فعلیاش است) و یک «وطن فرهنگی» (که شامل کشورهای حوزه تمدنی ایران میشود). با تمرکز بر «بال شرقی» و«بال شمالی» ایران میتوان تهدید را به فرصت تبدیل کرد و بار دیگر به احیای «فرهنگ ایرانی» در گسترهای وسیع دل بست به این امید که این وطن فرهنگی سدی بازدارنده در برابر تهدیدها باشد.
به قول حکیم فردوسی:
جهانی به ایران نهادند روی / بر آسوده از رنج وز گفتوگوی / به ایران زبانها بیاموختند / روانها بدانش برافروختند
* روزنامهنگار